سيد صادق سجادى
33
تاريخ برمكيان ( فارسى )
بهارى درو ديده چون نوبهار * پرستشگهى نام او قندهار عروسان بتروى در وى بسى * پرستندهء بت شده هر كسى « 1 » برخى فرهنگنويسان نيز به استناد همين ابيات و ديگر اشارات شاعران كلمهء بهار را به معناى بتخانه و حتى آتشكده نيز آوردهاند « 2 » . امّا اين معنى مىتواند متأخرتر از اطلاق نوبهار بر معبد معروف باشد و شاعران به مناسبت نام نوبهار ، واژهء بهار را مجازا به معناى بت و بتكده استعمال كردهاند . اين نكته خود يكى از دلايلى است كه ثابت مىكند نوبهار در اصل آتشكده نبوده است « 3 » . حبيبى به استناد بندى از ونديداد كه آورده « اهورا مزدا به يما دستور داد واره را تعمير كند به گونهاى كه هر ضلع آن طول يك ميدان اسبدوانى باشد و آتش درخشان . . . در آن جاى دهد » « 4 » بر آن است كه « واره » در اوستايى بطور كلى به معناى حصار يا محلى محصور است كه بعدا به صورتهاى « باره » و « بارو » استعمال شده ، و بطور خاص به معناى معبد بوده است . اين واژه در زبانهاى آريائيان باختر و هنديان رواج داشته ؛ چه وار Var به معناى محل محصور يا معبد مقدس هندوان ، وارا Vara به معناى يك ربع شهر ، صحن ، دربار ، باغ ، و سرانجام وهار در عصر بودا به معناى معبد و بتكده همه از همان واژهء اوستايى بيرون آمده و ريشه آن هنوز در نامهايى چون قندهار ، ننگرهار ، نندهار ، و غيره باقى مانده است « 5 » . از اشارات هيوان تسانگ زاير چينى كه در سدهء هفتم ميلادى بلخ و معبد آن را ديده بوده نيز برمىآيد كه « ويهاره » عنوان مطلق معبد يا دير بوده است . گرچه وى خود معبد نوبهار را نوسنگها رامه Nava - Sangharama خوانده است « 6 » . برخى برآنند كه مقارن فتح اسلامى مناطق شرقى ايران ، واژهء نوبهار ( نووهار ) بر بسيارى از معابد بودايى سند نيز اطلاق مىشد و از اشارات صاحب چچنامه همين معنى مستفاد
--> ( 1 ) . نظامى ، شرفنامه ، 1044 . ( 2 ) . هدايت ، فرهنگ انجمن آرا ، 196 - 195 . ( 3 ) . در اين باره نگاه كنيد به دنباله همين فصل . ( 4 ) . فرگرد 2 حصّه 2 ، فقرهء 21 - 43 . ( 5 ) . حواشى فضايل بلخ ، 412 - 414 ، 417 - 419 ؛ افغانستان 1 / 16 . ( 6 ) . بووا ، 30 ، 33 ؛ نيزنك : Mraquart , 91 .