سيد صادق سجادى
419
تاريخ برمكيان ( فارسى )
چنان اندوه زده بودم كه مرگ را باز مىطلبيدم . ناگاه يحيى برمكى با كوكبه و دبدبهء تمام از آن طرف مىگذشت و مرا از وفور غم از آن حال هيچ خبرى نبود ، نظر او بر من افتاده است . بداشت و با ياران گفت كه آن جوان كه در گوشهء مسجد نشسته است محزون و مغموم مىنمايد . ايشان چون نظر در من انداختند ، خدمت كردند و گفتند كه همچنين است كه بر زبان مبارك وزير گذشته است . بعد از زمانى ديدم كه سوارى پيش در مسجد آمده و مرا مىطلبد « 1 » . چون پيش او رفتم ديدم كه يحيى برمكى است . از كرم طبعى كه داشته در خانه قرار نگرفته ، تنها شده خود به طلب من آمده است . من خدمت كردم و « 2 » ركاب او را بوسه دادم . از من پرسيد كه چرا چنين غمگين و دلتنگ نشستهاى ؟ من از غايت آزردگى بىدهشت قصه و ماجرايى كه داشتم به تمامه به عرض او رسانيدم و او دست بر كتف من داشت تا مرا به خانهء خويش برد و نوازش بسيار كرد و دلدارى داد و گفت كه من پدر ترا مىشناسم . بعد از آن سه هزار دينار زر به من داد و گفت اين بستان و ديگرى را نيز منتظر باش . امّا يك وصيت من بجا آر كه چون در خواستن اين زن جفاكار ، پدر ترا رضا نبوده اين همه تشويش به تو از آن زن رسيده ، فى الحال او را طلاق ده . من به خانه رفتم . زن به دشنام و جفا پيشآمد و تشنيع آغاز كرد . من اين زرها فرو ريختم و در شمار آن مشغول شدم و زن را گفتم برو من ترا طلاق دادم . زن من بر بالاى بام برآمد و بنياد فرياد و غوغا كرد كه شوى من حاجىاى را كشته است و هميان زر آورده . بيائيد ببينيد . همسايگان درآمدند و شحنه و كوتوال محلّه را خبر شد . درآمدند و مرا بگرفتند و لت كردن گرفتند . هرچند من مىگفتم كه اين مال را به من وزير داده است استوار نمىداشتند و زن شفاعت نمىكرد و قذف مىگفت و عوانان را تحريك مىكرد كه بكشيد اين مرد را كه خونى است و چندين خونها كرده است . در حال مرا گرفتند و با آن زن و زر پيش برمكى بردند . يحيى را چون نظر بر من افتاد ، بانك بر عوانان زد و مرا از دست ايشان خلاص كرد و فرمود تا زن را بيرون كردند و مرا گفت كه عدم رضاى پدر پير در باب خواستن اين زن براى اين روز بود كه ترا افتاده . فضل و جعفر هر دو پسرش پيش او نشسته بودند . ايشان را فرمود كه اين بيچاره را چيزى بدهيد . فضل دو هزار دينار و جعفر يكهزار دينار زر به من دادند و فضل يحيى هر ماه دو هزار دينار مشاهرهء من تعيين كرد و مرا در ديوان وزارت كارها فرمود كه از آن عمل مرا چندين مال حاصل شد كه
--> ( 1 ) . متن : مىطلبيد . ( 2 ) . متن : در آن .