سيد صادق سجادى

418

تاريخ برمكيان ( فارسى )

نمىتوانم داد . مادرم گفت اين دخترك را به پسر من بده و تربيت او را از زينت و اسباب كدخدايى من خواهم كرد و ترا چندان بدهم كه باقى عمر محتاج كسى نشوى . آن عورت در دست و پاى مادر من افتاد . آن دخترك را ديدم كه شادان گشت ؛ و در آن حالت كه مادر من آن مقابله با عورت در ميان آورد ، دل من در اضطراب بود كه مبادا قبول نكند . چون آن عورت اين معنى را قبول كرد و بازگشت ، دل من در تاباك و جان از ذوق مىخواست كه قالب را وداع كند . مادر مرا نصيحت كرد و دل داد و فرمود كه اضطراب مكن كه درين هفته او را به تو رسانم و ليكن پدر تو مردى معروف و مشهور بغداد است . اين زمان او را لازم خواهم كرد تا تدبير اين كار بكند و ضيافت‌هاى شگرف استعداد فرمايد . همان لحظه پدرم درآمد . من به گوشه‌اى رفتم و چنان نزديك ايشان بنشستم كه گفت و گوى مادر و پدر من به گوش من مىرسيد . چون قصهء آن حال تمامى با پدرم گفت ، پدرم آشفته گشت و مادر را گفت اى عورت با آنكه اين عورت جميله است امّا اصلى و نسبى ندارد و از صحبت و نسل او ما را فايده نبود . اين پسر ترا از آن مناكحت زيانها رسد و در چنين اصلى عفت و پاكى و وفا و راستى نباشد . و هرگاه پسر از صحبت و شهوت فارغ آيد ، آن عورت با او جفا كند . و اگر فرزندى شود از آن فرزند چشم چيزى نتوان داشت . بر تو باد كه پسر را از اين معامله و كار « 1 » مانع شوى . مادرم گفت كه كار پسر از دست رفته است و تو جز او كسى ندارى . اگر درمىيابى درياب و الّا هلاك خواهد شد . پدرم قبول كرد و شرايط ضيافت بجا آورد و مال بسيار صرف كرد و اين دختر را به جهت من در خانه آورد . و من چنان شيفتهء او شدم كه وصف نتوانم كرد . از قضاى بارى تعالى هم در آن چندگاه پدرم رحلت كرد و مادر هم در اثناى آن به دار بقا رحلت نمود و همه مال و اسباب و ضياع و عقار پدر به من رسيد و من به شراب و لهو و لعب و عشرت دل بنهادم و اسرافها و تبذيرها كردم . چنان كه در چند سال دانگى و درمى در ملك من نماند . محتاج زر و زرّينه و اسباب زن شدم . و چون از زن چيزى خواستم به تشنيع پيش آمد و خصومت در ميان آورد و جفا بنياد نهاد و در بند مفارقت شد و البته جدايى طلب كردن گرفت و زمان زمان از براى نفقه جنگ و جدل پيش آورد . روزى از دست جفاهاى او و از سورت بينوايى و فقر به كنارهء آب رفته وضو كردم و در مسجدى درآمدم و چند ركعت نماز بگزاردم و غمگين و محزون در گوشه‌اى بنشستم و

--> ( 1 ) . متن : كاره .