سيد صادق سجادى
411
تاريخ برمكيان ( فارسى )
در آن روزگار در حق يحيى برمكى نيكى كرده بود . چون در ميان حاجتمندان درآمد و او را درمانده ديد ، فضل پسر خود را گفت كه برخى احوال پدر اين مرد و نيكويى كه در حق من بجا آورده به تو خواهم گفت كه الحال وقت تنگ است . اين بگفت و به درگاه رفت و آن كارى كه خليفه فرموده بود تمام كرد و روز ديگر بر حكم وعده ، اهل فضل و ارباب هنر حاضر آمدند . چون يحيى را خبر كردند ، ايشان را درون طلبيد و چون نظر يحيى بر احمد خالد احول افتاد به بشاشت « 1 » پيش خود طلبيد و نزديك خود بنشاند و حكايت كه آن را با فضل پسر خود وعده كرده بود آغاز كرد ، و گفت كه در آن ايّام كه من با امير المؤمنين مهدى پدر هارون در عراق بودم ، حال من به نهايت ابتر شده بود و عبد اللّه بن عباس هاشمى كه وزير مهدى خليفه بود با من بسى خاطر گران داشت و نخواستى كه مرا خليفه كارى فرمايد كه از آن به من چيزى برسد و كسى از ترس او حال بينوايى و بىخرجى من پيش خليفه نتوانستى گفت . خالد احول كه دبير مهدى بود در حق من لطفى فراوان داشت و من بر او رفتمى و او بسيار خواستى كه مرا خدمتى فرمايد كه به من از آن چيزى برسد و خواستى كه ذكر وفور هنر و كاردانى من به خدمت خليفه عرضه دارد ، ليكن از ترس عبد اللّه بن عباس وزير نتوانستى . تا حال بينوايى به جايى رسيد كه از اسباب دنياوى بر ما چيزى نماند و دو روز از خوردنى معيّن چيز نى . روز سيوم دستار كهنه داشتم ، به بازار فرستادم ، به هفده درم فروختند و اوقات « 2 » آن روز ساختم . اين حال چون بر احمد بن ابى خالد روشن شد ، از وزير نينديشيد ، بىتوقف به خدمت مهدى رفت و حال اضطرار و درماندگى مرا بيان كرد و مبالغه فرمود و نوعى كرد كه سيصد هزار درم از مرسومى كه پيش مهدى از سال گذشته باقى مانده بود به من رسانيد و بيخ « 3 » بينوايى من از آن مال قلع شد و از آن تاريخ ما را بسيار مال و استظهارى در كارها پديد آمد . چون قصّهء مذكور با پسر تقرير كرد ، بعد از آن گفت كه اى پسر اين شخص كه در ميان حاجتمندان درآمده است پسر احمد بن ابى خالد احول است كه در حق پدر تو آن چنان نيكويى بجا آورده ، حق او چنان كه از تو سزد بكن . فضل در آن وقت كه يحيى گفت منصب وزارت داشت . دست احمد بن ابى خالد احول را بگرفت و گفت تمام مصالح وزارت و مرسوم آن به تو تفويض كردم و ترا مسلّم داشتم . به وكالت من در آن امر شروع
--> ( 1 ) . متن : شماست . ( 2 ) . ظاهرا مقصود اقوات است ، جمع قوت ! ( 3 ) . متن هيچ . اساس ، ك ندارند . تصحيح قياسى است .