سيد صادق سجادى

408

تاريخ برمكيان ( فارسى )

مىدارم و در خاطر از تو كدورتى نمانده است و اين زمان [ تا ] ترا بارى تعالى ازين رنج خلاصى ندهد و صحت كامل نبخشد ، من از سر مصلّى برنخيزم و نان و آب سير نخورم و در هيچ كارى دست نزنم مگر مناجات كردن و بيچارگى و تضرّع به درگاه بىنياز نمودن . چون جعفر وفور شفقت پدر معاينه كرد ، دلش برفراز آمده مستظهر و اميدوار از خدمت پدر بازگشت . راوى مىگويد كه يك هفته برنيامده بود كه جعفر به كرم اللّه تعالى صحت كلى يافت و اثرى از آن سپيدى بر اقدام او نماند . پدر و برادران نذرهايى كه كرده بودند بجا آوردند و هرچه موجود داشتند سرّا و علانية به مسكينان و محتاجان بغداد دادند و شادىها كردند و منويل طبيب را با صد عزّت باز گردانيدند و چندان مال و اسباب به دو ايثار كردند كه ثلث املاك فارس را مالك شد و آن املاك به فرزندان او بماند . حكايت [ 17 ] روايت كرد احمد محمّد عيسى و محمد بن عيسى از فضل بن عباس ، كه از مشاهير بغداد بود ، كه روزى جعفر يحيى برمكى به خدمت هارون الرّشيد آمد . هارون را خبر كردند . هارون خادمى با دسته گل بر جعفر فرستاد كه امروز هم از بامداد من با كنيزكان مطربه خود به عيش مشغول شده‌ام . تو هم برو با نزديكان خود به طرب و عيش مشغول شو و روزگار غنيمت شمار . جعفر با جهانى خوشدلى و خرّمى بازگشت و در خانهء خويش جشنى بر رسم ملوك عرب ترتيب كرد و حريفان و نديمان را خلعت‌ها پوشانيده در نشاط و طرب بگشادند . و اسحق موصلى كه در قول و عمل سازندگى و سرود نظير خود نداشت ، به وقت مراجعت ، جعفر با خويش همراه آورده بود . مجملا آن‌چنان بزمى آراسته شد كه ديدهء فلك از مشاهده آن خيره مىگرديد . پس جعفر حجّاب را طلب داشت و تأكيد تمام نمود كه امروز هيچ آفريده را ، كائنا من كان ، سواى عبد الملك بار « 1 » ندهند . و غرضش ازين ، عبد الملك نديم بود كه او اكثر اوقات در مجلس خاص حاضر شدى . اتفاقا عبد الملك هاشمى كه از اقرباء هارون و اجلّهء آل عباس و اكابر هاشميان بودند و به كمال زهد و ورع معروف بود به جهت مهمّى ضرورى نزد جعفر آمده بود . چون حجّاب او را ديدند تصوّر كردند كه مراد جعفر از عبد الملك كه استثنا كرده بود اوست . پيش

--> ( 1 ) . متن : باز .