سيد صادق سجادى
407
تاريخ برمكيان ( فارسى )
كرده روزى چند از خانه بيرون نيايد و از غذاى نامتناسب . . . « 1 » اجتناب نمايد . خليفه [ را ] از اين معنى اطلاع داده رخصت طلبيد ؛ و قبل « 2 » ازين منويل طبيب ترسا كه يحيى پدر او را علاج درد شكم كرده بود از فارس طلب فرموده در تداوى شروع نمود . چند روز در خانه مانده و به فصد و حجامت و استفراغ و اسهال و آنچه مناسب اين زحمت باشد مشغول شد . و درين چند روز چند كرت خليفه ، با آن جلالت و عظمت و جبروتى كه داشت ، به ديدن و پرسيدن او بيامد « 3 » ، و از بامداد تا شب و از شب تا روز كسان و خادمان ساعت به ساعت به جهت پرسيدن و تفتيش احوال او مىآمدند و مىرفتند . مجملا هر دارويى كه طبيب مىدانست در حق جعفر علاج كرد ، آن سفيدى رنگ نگردانيد . تا در چند روز كتابى در طب از تصنيف قدما در نظر جعفر آوردند . در آن نوشته بود كه برص بر چندين نوع است . بعضى قابل علاج است و بعضى اصلا نه . و البته آنچه قابل علاج باشد به تداوى است . برص قسم اول معلوم است . قسم ثانى برصى كه از ناخشنودى پدر و مادر پيدا آيد ، تا پدر و مادر از او راضى نشوند زايل نشود . به مجرّد آنكه جعفر آن تفصيل بديد ، طبيب را گفت كه داروهاى خود را بربند و كتابها را بربند كه من اصل مرض و بيخ علت خود را دريافتم . تدبير آن تعلّق به من دارد . علاج طبيب در اين زحمت به كار نيست . چون جعفر سبب و علت ادراك كرد برفور « 4 » به خدمت پدر رفت و تمامى كيفيّت ظهور برص و عدم نفع تداوى آن و هرچه گذشته بود پيش يحيى تقرير كرد . يحيى از وفور شفقتى كه در حق آنچنان پسرى داشت آب از ديدهها بگشاد و از اين غم و اندوه ، جهان پيش ديدهء او تاريك نمود و جعفر در حال ، پيش پدر زبان به عذر و استغفار گشاد كه شايد بنده از سر نادانى و يا از هواى جوانى چيزى گفته باشم كه آن بر خاطر مبارك گران آمده باشد . و نيز شايد كه گاهى خدمتى فرموده باشد كه بنده در آن اهمال و تقصير كرده باشم . هر آينه اينها علامت عقوق است و من مىدانم و نيكو دريافتهام كه ظهور اين سپيدىها از اثر رنجش خاطر تست و تا تو خشنود به كلى نشوى من ازين رنج خلاصى نمىيابم . اين بگفت و در پاى پدر افتاد و بگريست . يحيى بعد از مشاهدهء اين حال سوگندان غليظ بر زبان راند كه من ترا دوست
--> ( 1 ) . كلمهاى در اينجا خوانده نشد . اساس ، ك ندارند . ( 2 ) . متن : قتل ! ( 3 ) . متن : بيايد . ( 4 ) . متن : بروفور .