سيد صادق سجادى

382

تاريخ برمكيان ( فارسى )

رميده مىآيد . گفت پيشتر بايد راند كه اين وحوش و طيور از لشكرى رميده مىنمايد . و هم‌چنان مىرفتند كه مخبران از آن سمت خبر آوردند كه ديلميان ساختهء حرب مىآيند . مهدى خواست تا برگردد و لشكر جمع كند ، بعد از آن به حرب آيد . خالد برمك ركاب او بگرفت و گفت كه وقت حرب همين است . ايشان از دوردست مانده و كوفته ، گرسنه و تشنه رسيده‌اند و ما اگرچه از ايشان كمتريم امّا هه تازه‌زور و مستعد و مرتّب آمده‌ايم . بر ايشان تاز كه ظفر تراست ؛ و اگر درين محل از براى استعداد باز گردى همه گويند كه از خصمان گريخت و بازى از دست برود . مهدى با مجاهدان و غازيان حمله كرده شمشير در نهادند و در طرفة العين ديلميان را بشكستند و چندان غنايم به دست ايشان افتاد كه در حساب نيايد . مهدى آنچه از جنس غنايم چيده و برگزيده بود ، به خالد برمكى داد و اين حكايت به خدمت منصور پدر خود در قلم آورد و از آن تاريخ عزّت و عظمت برمكيان در دلهاى خاص و عام اهل اسلام بنشست و روز به روز كار خالد افزون شدن گرفت . و خالد را پسرى آمد يحيى نام كه در جمله هنرها و فضايل همتايى خود نداشت و او را پسران همچون جعفر و فضل پيدا آمدند كه حاتم طايى و معن بن زائده ريزه‌چين خوان كرم و سخاى ايشان بودند . چون مهدى كه بنياد برامكه از انعامات و اكرامات او مستحكم بود ، در ميان خلفاى عباسى در خلق و كرم و نوازش و بزرگى و هنرپرورى و اعتقاد پاكيزه و برآوردن شعاير اسلام و دين‌دارى و برانداختن فلاسفه و بدمذهبان و انفاق خاص و عام و جز آنها ديگرى نبود ، آزارى و جراحتى كه از ستم مروانيان بر خلق رسيده بود ، همه آن را به رفق و مدارا و مواسا بر هم نهاد و مالهايى كه ايشان به زور و تعدّى گرفته بودند به مالك راجع گردانيد و از عدل و احسان آن كرد كه هيچ خليفه را آن‌چنان ميسّر نشده و در مدت ده سال نيكنامى چنان حاصل كرد كه ديگران را در قرنهاى بىشمار آن‌چنان ممكن نگردد . حكايت [ 4 ] چنين گويد ابو القاسم محمّد طايفى كه من از پدر خود شنيده‌ام و پدرم از فرّخ مولاى جعفر يحياى خالد برمكى ، كه وقتى يحياى خالد برمكى را درد شكم زحمت مىداد و بيشترى اطبا از تداوى آن عاجز گشتند و رنجورى امتداد گرفت ، پسران او كه هريك عالم هنر و جهان مردمى بودند ازين جهت به غايت آزرده و غمناك بودند . از بعضى