سيد صادق سجادى
383
تاريخ برمكيان ( فارسى )
شنيدند كه در ولايت فارس طبيبى است ترسا كه در علم طب حذاقت دارد . در حال به والى فارس پروانه نوشتند كه آن طبيب ترسا را مستعد كند و خرجى و خلعت فاخره بدهد و اسباب خانهء او مهيّا گردانيده بر سبيل تعجيل به بغداد بفرستد . والى فارس چون پروانهء وزير را مطالعه كرد ، در حال استعداد اسباب طبيب ترسا كرد و نفقهء اهل و عيال بديشان رسانيد و يك هزار دينار زر خرج راه داده بر سبيل استعجال روانه كرد . طبيب ترسا به درگاه اعلى رسيد . وزير او را تعظيم بسيار فرمود و انواع اكرام در حق او ارزانى داشت و نديمان را فرمان داد تا روز ديگر هريك دليل خود در شيشه كنند و بياورند تا حقيقت كاردانى طبيب بر همگان روشن شد . مسخرهاى بود ميان نديمان كه پيوسته حكايات جماعى گفتى و حاضران مجلس را چنان نمودى كه او را درين كار غلوى تمام است ، تا به حدى كه يحيى برمك او را كنيزكى صاحبجمال بخشيده بود و او هميشه حكايت كنيزك را و آنچه شب با او واقع شدى به طريق مضحكى نقل كردى و شيوهء مباشرت آن كنيزك و افراط آن فعل بر زبان راندى و اهل مجلس را از حكايات او تعجّب آمدى و خندهها كردندى . و آن مسخره را نيز اشارت شد كه دليل خود را ميان نديمان بياورد و به طبيب بنمايد . و مراد يحيى ازين معنى امتحان طبيب بود تا مهارت او را دريابد ، بعد از آن به علاج مشغول شود . روز ديگر چون نديمان دليلها بياوردند ، يحيى فرمود كه هر يكى از ندما دليل خود به ديگرى دهد و دليل ديگرى به دست خود گيرد . ايشان همچنان كردند . چون طبيب درآمد اول يحيى دليل خود به دو نمود . او به مجرد ديدن علت را بشناخت و غذايى را كه موافق آن بود بر كاغذ نوشته به دست يحيى داد و چون از آن فارغ شد ، دليلهاى نديمان را نظر كرد ، در هيأت و صورت هر يكى نيكو بديد . به يحيى گفت تا فرمان شود تا هر يكى دليل خود به دست گيرد كه صفرايى دليل سودايى به دست دارد و سودايى دليل صفرايى به دست گرفته علاج چگونه كنم ؟ يحيى و حاضران مجلس را از مهارت طبيب تعجّب آمد و در حال فرمود تا هر كسى دليل خود بر دست خويش گيرند . نديمان همچنان كردند و هر كسى را به اندازهء علّت علاجى و غذايى فرمود . يكى را فصد « 1 » فرمود و يكى را به اسهال وصيت كرد و يكى را غرهغره سودمند گفت و ديگرى را به ياس اشارت نمود و آن را كه به كلى صحيح المزاج مشاهده كرد به غذاهاى نيكو وصيّت نمود تا هيچ علّتى پيدا
--> ( 1 ) . متن ندارد .