سيد صادق سجادى
357
تاريخ برمكيان ( فارسى )
و نوخاسته بود و علم بسيار تحصيل كرده بود ، هر روز مرتبهء او به نزديك محمّد امين زياده مىشد تا دبير خاص او شده و متوسّلان و متعلّقان برامكه آنچه مانده بودند همهء به خدمت او پيوستند و ازو در خاندان برامكه دولتى پيدا آمد . چون تمكّن گرفت به خدمت محمّد امين عرضه داشت كه تا عمّان او از آنجا كه به حبس او موقوف بودند ، از زن و مرد و خيل و تبع ايشان ، با ايشان در بغداد آرند و مادر جعفر زن يحيى را همراه ايشان بيارند . محمد امين فرمود تا موسى بن يحيى و محمد بن يحيى ، عمّان عباس بن فضل يحيى ، و مادر جعفر را در بغداد آوردند . چون نزديك عمارات بغداد رسيدند ، فرمود تا همهء بزرگان ملك استقبال كردند . چون در شهر آمدند شورى و شادى ميان خلق افتاده يكى دعا مىكرد و ديگرى ثنا مىگفت . خلق گلها بر سر ايشان نثار مىكردند و محمّد امين را دعاى خير مىگفتند . به هر طريق ايشان را اكرامات و انعامات بسيار كردند و ضيعتها و ملكها كه هارون الرّشيد از ايشان گرفته بود بديشان باز دادند و از حدّ زياده ايشان را بنواخت و عباس بن فضل يحيى را از وزير درجه بالاتر مىشد . محمّد امين فرمان داد تا جمله علما و مشايخ و اكابر بغداد در موسم اعياد ، اول موسى يحيى و محمد يحيى دستبوس كنند و بعد ايشان ديگران را دستبوس كنند . در جمله در خلافت محمّد امين ، برامكه را كارى و بارى تازه پيدا آمد و عزّت و عظمت ايشان در دلهاى خلق از سر تازه شد . از سبب حقد و حسد ربيع و على عيسى ، ميان محمّد امين و مأمون مخالفت شد . على عيسى با لشكرى كه هرگز چنان لشكر در بغداد كسى ياد نداشت از بغداد بر مأمون بيرون آمد ؛ و از جهت مأمون ، طاهر ذو اليمينين و هرثمه با لشكر گران مقابل على عيسى آمده و در ملك محمّد امين شور و تفرقه پيدا آمد . درين حالت برامكه ساكن ساكن به واسطهء سهل فضل ، كه وزير و صاحبفرمان مطلق مأمون بود ، طرف مأمون گرويدند ، از آنكه سهل فضل و برادر او حسن فضل پرورده و برآوردهء برامكه بودند . چون بازماندگان برمكيان از بغداد بيرون رفتند و در بردن ايشان ، سهل فضل مبالغتها نمود و وسيلتهاى بسيار انگيخت ، مأمون برامكه را بسيار نواخت و همه را خلعتها و نعمتهاى فراوان داد ، از مراتب و منازل اركان ملك خود مراتب و منازل ايشان بگذرانيد . سهل فضل وزير مأمون با آن حالتى كه او را بود اقربا و فرزندان و مربيان خود را بسيار تواضع كردى و حق نعمت ايشان بگذاردى . و چون محمّد امين به دست طاهر ذو اليمينين كشته شد و بغداد مأمون را صافى گشت ، مأمون شاد و مسرور در بغداد آمده برمكيان را از بزرگان و مهتران تا كنيزان و خردگان هم