سيد صادق سجادى
348
تاريخ برمكيان ( فارسى )
برانداختن برامكه . اما به سبب رعونت باد شاهى و ملامت خلق كه بر بدى رأى حمل كردندى اظهار نتوانستى كرد . مملكت او بترسيدى « 1 » و خللها افتادى ، رأى و تدبير ايشانرا ياد كردى و دردمند شدى و ظاهر نكردى و در آخر در همه احوال نفقه و آنچه ما يحتاج ايشان بودى ، فرموده بود تا مهيّا دارند . چنين گويد محمد بن عمر رومى كه از همه مولازادگان عباسيان كسى را به آل برمك آنچنان نبود كه پدر ما را بود ؛ و چندان خاصان هارون الرشيد از حسد و عداوت پدر من پيش هارون گفتندى كه عمر از جملهء دوستان يگانهء برمكيان است ، هرچه در مجلس خليفه مىشود همه برايشان مىرساند . خليفه اين معنى دانست و هرگز بر پدر من عتاب نكرد و متغير نشد از بسكه از برانداختن برمكيان متأسف و نادم بود و همه وقت با خود در معاتبه بود . حكايت شكافتن قرحهء فضل و رعايت اسمعيل بن بكر نديم او « 2 » چنين گويد فّرخ مكاتب ، مولاى « 3 » فضل يحيى ، كه من سر شرابخانهء فضل بودم و شرابخانهء او بر دست من بود كه وقتى فضل را در گلو قرحهاى بيرون آمد به غايت سخت ، چنان كه از درد و جراحت فضل را خواب نبود و از طعام و شراب باز ماند . هارون الّرشيد از آن سبب به غايت متأمّل و متفكّر گشت و شايد كه در روزى و شبى پنجاه بار غلامان و خادمان را به پرسيدن فضل فرستادى و هر كرا ديدى خبر او پرسيدى و خود هر روز يك بار به عيادت آمدى و طبيبى را فرموده بود كه روز و شب از پهلوى او جدا نشود . و يحيى را با هر سه يعنى جعفر و محمد و موسى فرمان داده بود كه بر بالين او باشند و تقيّد كنند تا او را از زحمت ايشان خبر به واجبى كند . شخصى بود از نديمان فضل كه اسمعيل بن بكر نام داشت . مردى ظريف بود و شيرينسخن اما بر سيم سخت حريص بود و فضل حريص را دوست نداشتى و از اين جهت اسمعيل را چندان چيزى ندادى و ازين رهگذر اسمعيل بينوا مانده بود . او هر روز به سبب زحمت فضل تا شب در صفّهء بار به سر بردى و
--> ( 1 ) . چنين است در متن . ( 2 ) . اين داستان فقط در ك آمده است . ( 3 ) . چنين است در متن . شايد : مولاى مكاتب ؟