سيد صادق سجادى
345
تاريخ برمكيان ( فارسى )
خلافت نشست . هم در آن ايام فضل « 1 » از هارون به هفت روز بيش نقل كرد و نوشته و روايت صحيح است كه فضل چون نقل كرد ، اهل بغداد در خانهها ماتم داشتند و در محلات نوحه مىكردند . محمد امين و مادر او زبيده ، فضل يحيى را به غايت تعظيم كردند و عزّت داشتند و محمد امين و جمله عباسيان و همه محتشمان و بزرگان بغداد در جنازهء او رفتند . . . « 2 » در ملك محمد امين شورش و تفرقه پيدا شد . درين حالت برامكه ساكن ساكن به واسطهء فضل سهل « 3 » ، كه وزير صاحب فرمان مطلق مأمون بود ، طرف مأمون گرويدند . فضل سهل و برادر او حسن كه پرورده و برآوردهء برامكه بودند ، باقىماندگان برمكيان را نزد مأمون بردند « 4 » و در بردن ايشان فضل « 5 » مبالغهها نمود و سياستهاى بسيار برانگيخت . مأمون برامكه را بسيار نواخت و خلعتها و انعامات فراوان كرامت نمود و از مراتب و منازل ايشان بگذرانيد . فضل وزير مأمون با آن جلالتى كه او را بود اقربا و مربيان خود را بسيار تواضع كردى و حق نعمت ايشان بگذاردى . چون محمد امين به دست طاهر ذو اليمينين كشته شد و بغداد مر مأمون را صافى گشت ، مأمون از مرو به بغداد آمد و برمكيان را از كهتر و مهمتر و خرد و بزرگ بنواخت و حرمت و حشمت ايشان به اقصى الغاية محافظت نمود و املاك ايشان را به ايشان باز داد . عباس بن فضل در جوانى نقل كرد و باقى برامكه ، آنچه مانده و از چنگال قهر هارون جسته بودند ، در عيش و آسايش زندگانى كردند . اما چون يحيى و پسران او فضل و جعفر در جهان آدمى پيدا نيامدند ، كريم و سخى مگر ايشان باشند . خداوندان رأى و كفايت به آنچنان اخلاق در عراق و ايران و در زمين ديگر هم نشان ندادند كه آنچه از مآثر و مناقب وزارت و هنرمندى از يحيى و فضل و جعفر روايت كردهاند ، در جهان از كم و بيش از وزيرى و مهترى نكردهاند . حكايت قرض طلبيدن فضل يحيى در حبس از زبيده و گوهر فرستادن او و باز دادن فضل آن را « 6 »
--> ( 1 ) . در متن : يحيى ، تصحيح قياسى است . ( 2 ) . چند كلمه در متن ناخواناست . ( 3 ) . در متن : سهيل فضل . ( 4 ) . در متن : رفتند . ( 5 ) . متن : سهل . ( 6 ) . اين حكايت را ل ندارد . از ك نقل شد .