سيد صادق سجادى

346

تاريخ برمكيان ( فارسى )

چنين گويد محمد بن يحيى كه وقتى فضل از حبس ، زنى كثيره‌نام را بر زبيده فرستاد و اندك چيزى براى نفقهء لابدى درخواست ، زبيده كثيره را گفت كه شرم دارم كه اندك سيم بر آن‌چنان كريم باذل فرستم . كثيره گفت كه اى مخدومهء جهان اين مقدار كه طلبيده است شايد كه بستاند و اگر بسيارى فرستى دانم كه نستاند . بسيارى در خفيه خواستند كه بر او مالها فرستند به هيچ طريق راضى نشد و گفت كه در وقت رفتن ممنون منّت مردمان نتوان شد . زبيده را ضرورت شد كه همان مقدار محقّرى كه طلب داشت برو فرستد . گوهرى قيمتى بر فضل فرستاده و كثيره را گفت كه فضل را بگو كه اين گوهر ميان من و تو نشانى است . هرچه حاجت دارى از براى نفقات و صدقات اعلام دار تا بفرستم و مىدانم كه اگر من حق ديرينهء شما بگذارم ، خليفه بر روى من هيچ نگويد . كثيره مىگويد كه چون پيغام زبيده و محقرى كه طلبيده بود و گوهر بر فضل بردم ، آن محقّر به خادم خود حواله كرد و گوهر با معذرت بسيار به دست من بر زبيده فرستاد . كثيره مىگويد كه من آن گوهر را از جوهريان قيمت پرسيدم شش هزار دينار زر سرخ قيمت آن كردند . چون آن را بياوردم و باز به دست زبيده دادم ، زبيده گفت صد هزار رحمت بر فضل باد و بدين همّت كه او دارد . مىدانم كه در ايام گشادگى ، همّت او بزرگ بود اما در حبس خانه بزرگتر شده است . كثيره گويد كه عصص نام عورتى بود در حرم هارون الّرشيد ، كه يكى از امهات اولاد آن عورت پيوسته برآمكه را خدمت كردى و در حالت برافتادن ايشان بيش از آن پرسش مىكرد و هيچ لطف خود را كم نكرد . ايشان معذرت مىكردند و مىگفتند مادر ما و خواهر ما نبايد كه خليفه از تو برنجد ما را چندين مپرس . عصص گفتى كه اگر خليفه مرا بكشد من از پرسش شما خود را باز ندارم . تا زنده‌ام شما را خواهم پرسيد و كجا يابم در جهان اين دولت كه يك زمان خلق خدا را خدمتى توانم كردن . ايشان از معذرت و لطف او شرمنده شدندى و دعا كردندى و خود را مرگ خواستندى و گفتندى كه الّهى تو مىدانى كه ما را طاقت آن نيست كه بار منت خلق كشيم « 1 » . چنين گويد محمد بن محمد معيّه ، كه نزديك هارون الّرشيد اعتبارى تمام داشت ، كه وقتى هارون الّرشيد در رقّه بود مرا طلبيد . چون من به خدمت او رفتم در كوشكى بود كه آن را كوشك سپيد گفتندى . نماز پيشين مرا پيش هارون بردند و او نيكو مىدانست كه من

--> ( 1 ) . در متن : كشم .