سيد صادق سجادى
344
تاريخ برمكيان ( فارسى )
بودند و او به هزيمت از پيش لشكر گريخته . اگر هارون او را بيافتى « 1 » پارهپاره كردى . آثار پسر ابو القاسم به دست افتاده او را بكشت ، و از سبب ظلم على عيسى ماهان تمام خراسان در آشوب شد و فتنههاى بسيار به همراه رسيد . ديگر بار قصد خراسان كرد و فضل ربيع « 2 » را وزارت داد . او را پيشتر از خود روان نمود و خود از بغداد آنچه حصّه و نصيب مأمون مىآمد داده و اسباب ملكدارى با خويش روان كرد . چون به طوس رسيد زحمت زياد شده ، زمان زمان فضل يحيى را ياد مىكرد و مىطلبيد و فضل ربيع را همچنانكه مىديد دشنام مىداد . فضل ربيع خبر وفات فضل يحيى به هارون نرسانيد تا هارون نقل كرد ؛ و گويند ميان وفات فضل و هارون هفت روز فاصله شد و منجمان گفته بودند كه ايشان در يك طالع زاده شدهاند . و در آنچه خليفه بيمار شد ، فضل يحيى نيز بيمار شده بود و زبانش گران گشته . خليفه ، محمّد امين پسر خود را با طيلسان بر سر بالين او فرستاده هر گونه معالجهء كردندى زبانش گشاده نشد . چون خبر رنجورى هارون الّرشيد در بغداد رسيد ، فضل يحيى خبر رنجورى هارون الّرشيد مىپرسيد . من كه ناصر خليلم روزى از فضل پرسيدم و گفتم اصلح اللّه الوزير تو از خبر وفات هارون مىپرسى مقصود چه دارى ؟ گفت مقصود من آنست كه اگر او بميرد من هم بميرم كه مرگ مرا نزديك يكديگر گفتهاند و مرگ خود مىطلبم كه من طاقت محنت و حبس يحيى ندارم . و هر دو اعنى هارون الّرشيد و فضل در ماه محرم سنه ثمان و تسعين و مأية فرمان يافتند و نقل كردند . حكايت « 3 » درين معرض كه ذكر هارون و فضل رسيده ، مناسب است كه قدرى ذكر محمد امين كه پسر رشيد بود و بعد از آن در بغداد به تخت خلافت متمكن گشت ، ياد كنيم . چون هارون به طوس نقل كرد ، مأمون را پادشاهى مسلّم شد و در مرو بنشست و فضل بن سهل « 4 » را وزارت داد و كار خراسان هم فراهم آورد ؛ و محمد امين كه ولىعهد بود در بغداد به
--> ( 1 ) . ك : نيافتى . ( 2 ) . متن : فضل و سهيل . ( 3 ) . اين داستان فقط در ك آمده است . ( 4 ) . در متن : سهيل .