سيد صادق سجادى
338
تاريخ برمكيان ( فارسى )
كه تو اينجا دلگير « 1 » ننشينى . جعفر جواب داد كه اكرام امير المؤمنين در حق بنده خود از آن بيشتر و بالاتر است كه من خواهم آن را شكرى گويم « 2 » . و چون خليفه ديد كه گونهء حارث از حسد و عداوت جعفر زرد گشته « 3 » ، هيچ طعامى و شرابى آنجا نخورد و بر پا خاست و دست جعفر به دست گرفت و پنجه در پنجهء او آورده مىگفت كه من جعفرم و جعفر من « 4 » . ما دو روحيم در يك بدن « 5 » . هر كه دوست اوست مرا دوست باشد و هر كه دشمن اوست مرا دشمن باشد . و باز همچنان كه آمده بودند ، هم بدان هيأت و هم بدان طريق مراجعت نمودند و در خانهء هارون رفتند و به نشاط و عيش مشغول گشتند ؛ و همهء اخراجات « 6 » حارث شجر ضايع شد و او افسرده و خجل مانده و بعد از آن ترك حسد و كدورت جعفر بگرفت و خدمت او بر خود لازم كرد و حدّ خود بشناخت « 7 » . حكايت كشته شدن جعفر بر دست مسرور خادم « 8 » چنين گويد محمّد پسر شاعر ، كه يكى از نديمان مأمون خليفه بود ، كه من وقتى از بو زكّار مطرب شنيدم « 9 » كه در آن وقت كه مسرور خادم به كشتن جعفر آمده بود ، پيش جعفر بودم و سرود مىكردم و بربط مىنواختم . جعفر مرا گفت كه فلان صوت كه مرا خوش آمدى آن را بگو و اين شعر در آن صوت بگو و شعر اين است « 10 » .
--> ( 1 ) . ك : ناخوش . ( 2 ) . ك : كه من خواهم كه آن را شكرى توانم گفت . ( 3 ) . ك : بگشته است . ( 4 ) . ك : و جعفر جان و روان من است . ( 5 ) . ك : - ما . . . بدن . ( 6 ) . ك : همه چيز . ( 7 ) . ك به جاى « ترك . . . بشناخت » دارد : و حسد خود به ساحت اخلاص مبدل نمود . و اللّه اعلم . ( 8 ) . عنوان را ل ندارد . فقط : حكايت . ( 9 ) . ك به جاى اين عبارت دارد : كه من وقتى از محرمان مسرور خادم شنيدم . ( 10 ) . ل به جاى « كه فلان . . . است » دارد : كه هميشه آواز اين صوت به غايت خوش آمدى و اين شعر را در آن صوت خوشتر مىشنودم . ابيات عربى از بشار بن برد است . اين ابيات در ديوان او چنين آمده است : فلا تبعد فكل فتى سيأتى * عليه الموت يطرق او يغادى و كل ذخيرة لابد يوما * و ان بقيت تصير الى نفاد