سيد صادق سجادى
339
تاريخ برمكيان ( فارسى )
فلا تبعد و كل فتى سيأتى « 1 » * عليه الموت يطرق او يعاد فكل ذخيرة لابدّ يوما * و ان بقيت تصير الى نفاد « 2 » و لو نوديت من خير المنايا قد * سك بالطريق و بالبلاد مرگ در مردان همى آيد « 3 » * بامداد و شبانگه و بيگاه گرچه پنهان كنى ازو خود را * آشكارا كند بجويد راه آنچه دارى به دست گر بدهى * هم نيابى ازو به هيچ تباه چنين گويد بو زكّار « 4 » مطرب كه هنوز من صوت تمام نگفته بودم كه مسرور خادم حرامزاده ، خشمناك اندر آمد و در صحن صفّه با هولى تمام بايستاد و همچنين كه چشم جعفر برو افتاد متغيّر شد و او را گفت به چه كار آمده است ؟ مسرور به غضب گفت به مهمّى كه مرا از اقدام آن گريزى نيست « 5 » . جعفر گفت « اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و اشهد انّ محمدا عبده و رسوله » . بعد از آن روى سوى حاضران مجلس « 6 » كرد و گفت شما همه را گواه مىگيرم كه هر بنده كه در ملك من است تقريبا الى اللّه « 7 » و طلبا لمرضاته « 8 » آزاد كردم و هر مالى كه دارم همه را بر مسكينان و درويشان و ارباب حاجت سبيل و صدقه « 9 » نمودم و نزد هر كس كه امانتى از آن من است ، او را حلال و بحل كردم و ملك او گردانيدم « 10 » . بعد از آن روى به مسرور كرد كه به تقديم رسان آنچه ترا « 11 » فرمودهاند . من چون آن حال را مشاهده كردم ، از آنجا بيرون آمدم و همهء حاضران نيز گريان و
--> و لو يفدى من الحدثان شيىء * فدتيك بالطريف و بالتلاد ( 1 ) . ك : فلا تبعدوا كل فى سياقى ( كذا ) . ( 2 ) . ك : يصير للعباد . ابيات عربى مغلوط و پريشان است . تصحيح قياسى است . ( 3 ) . ل : مرگ وى مردان همىگويد . ( 4 ) . ك : اين بود كار . ( 5 ) . ك : گفت كه به گردن زدن تو آمدهام . ( 6 ) . ك : + اعلى . ( 7 ) . ك : باللّه . ( 8 ) . ك : - و . . . لمرضاته . ( 9 ) . ل : تصديق . ( 10 ) . ك : - و ملك او گردانيدم . ( 11 ) . ل : او .