سيد صادق سجادى

334

تاريخ برمكيان ( فارسى )

گرفت و نزديك آمد كه سخن او منقطع شود . سليمان بن جعفر كه يكى از مقّربان خليفه بود و هم از فضلا و بلغاى عصر خود ، خواست كه خود را در ميان افكند و از طرف فضل ربيع برآيد و او را در سخن يارى دهد . هارون بانك بر سليمان زد و گفت اين چه وقت حديث كردن تست « 1 » ؟ اين برمكى - يعنى جعفر - برادر من است و آن دگر فضل ربيع از موالى « 2 » من است . بگذار تا هر دو مكالمه و مباحثه كنند تا معلوم حاضران مجلس شود كه ميان ايشان فصيح‌تر و عاقل‌تر و سخنگوىتر كيست تا مرتبهء هركس معلوم همگنان گردد « 3 » . در ساعت فضل ربيع را سخن منقطع گشت و هم ساكت بماند و از آنجا كه بود به سرآمد . جعفر گفت فضل ربيع را آدمى نشمرم و اگر عقل باشد با همچو جعفر مباحثه [ و ] معارضه نكند « 4 » . چون چندگاه بگذشت بار ديگر ميان ايشان هر دو پيش هارون مناظره افتاد تا در عين مباحثه ، فضل ربيع گفت كه اى امير المؤمنين تو گواه باش ، و اين لفظ بسيار گفت « 5 » . جعفر يحيى او را گفت كه اى ابله امير المؤمنين را گواه داشتى حاكم كه را خواستى ؟ هارون و آن جمع بسيار بخنديدند و فضل ربيع زبان به كار نشد « 6 » ، چنان كه اندك و بسيار هيچ نتوانست گفت و از آن مجلس با خجالت تمام بازگشت . هارون الرّشيد گفت هر كه قيمت خود نداند « 7 » و قدر دانش خود نشناسد « 8 » و اندازهء خود نگاه ندارد « 9 » ، همچنان باز گردد كه فضل ربيع از پيش جعفر يحيى بازگشت . چون دولت و اقبال به او روى كند و با آن فضل و علم و عقل بار شود ، همچنان آبرو پيدا آيد كه جعفر را حاصل شده بود . و هرگاه دولت پشت دهد اگرچه فضل و علم و عقل بيشتر باشد ، منفعتى نكند - چنان كه برامكه را با آن همه فضل در حالت نزول بلا هيچ سودى نكرد - يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد . و اللّه اعلم بالصّواب « 10 »

--> دست ندهد . ( 1 ) . ك : حديث كردن است . ( 2 ) . متن : مولاى . تصحيح قياسى است . ك : كه مولاء من است . ( 3 ) . ل به جاى « تا . . . گردد » دارد : تا هر كسى را حد ايشان معلوم شود . ك پس ازين دارد : و به اندك و بسيارى برابرى نجويد . ( 4 ) . ل : كند . ( 5 ) . ك : و اين بسيار گويد . ( 6 ) . ك : زبان انكار بسته شد . ( 7 ) . ل : بداند . ( 8 ) . ل : بشناسد . ( 9 ) . ل : دارد . ( 10 ) . ك : و اللّه . . . بالصّواب .