سيد صادق سجادى
335
تاريخ برمكيان ( فارسى )
حكايت در كاردانى فضل و جعفر برمكى و انصاف خليفه در كاردانى او « 1 » چنين گويند « 2 » محمد بن راشد و « 3 » اسحق بن ابراهيم موصلى ، كه از فضلاى عهد خويش و سرآمد روزگار بودند « 4 » ، كه در بغداد فضلا و بلغاى بسيار ديديم ، يكى ميان ايشان همچو جعفر يحيى نبود . ما حيران اوئيم « 5 » كه اگر او را اشتغال به وزارت و تلذّذ و تنعّم دنياوى نبودى و هم درين كار بودى هيچكس در عالم همچو او در فضل و بلاغت مشهور و معروف نگشتى . و چنين گويد على عبد اللّه كاتب خليفه كه وقتى چنان اتّفاق افتاد كه در بغداد از اطراف و اكناف عالم قوم بسيار از هر صنفى آمده بودند و هر كدام به حاجتى و استدعايى بر در خليفه جمع شدندى و كسى به احوال ايشان نپرداختى . چند روزى برآمد . شبى جعفر تمام شب پيش خليفه بود كه آواز استغاثهء حاجتمندان به گوش خليفه رسيد . جعفر را فرمود كه مرا قدرت وارسيدن به مدعيّات اين جماعت نيست و نيز طاقت شنيدن فرياد ايشان ندارم . تو پس اين پنجره « 6 » بنشين و همه را پيش طلب و مراد ايشان يكايك بشنو و به مدعيّات و مطالب ايشان وارس و مهمّات ايشان را فيصل ده و موافق مدعّاى هريك حكمى كن « 7 » ، چنان كه من جواب و سؤال ترا و حكمهاى ترا پس پنجره بشنوم . جعفر خدمت كرد و بيرون آمده هر گروهى را پيش مىطلبيد و سخن ايشان مىشنيد و بر جادهء عدل و انصاف « 8 » ، چنان كه موافق مزاج خليفه و رضاى ايشان بود ، به قطع
--> ( 1 ) . اين عنوان را ل ندارد . فقط : حكايت . ( 2 ) . هر دو نسخه : گويد تصحيح قياسى است . ( 3 ) . ك : - و . ( 4 ) . ك : به جاى « از . . . بودند » دارد : كه او در فضايل و كمال در عهد خويش سرآمد بوده و از اهل فضل شنيدهام كه او گفتى كه . ( 5 ) . ك : من حيران اويم . ( 6 ) . ك : پس ديوار كوشك . ( 7 ) . ك به جاى « و مراد . . . كن » دارد : و مراد ايشان كه از روى انصاف باشد در كنار ايشان نه و كار آن مردم آخر كن . ( 8 ) . ك : احسان .