سيد صادق سجادى

333

تاريخ برمكيان ( فارسى )

اين بود كه اين ستم‌رسيدگان « 1 » بر در من تا ديرى بماندند و كسى به حال ايشان التفاتى نكرد . در حال فرمود تا آن ظالم را حاضر ساختند و بعد از تفحّص حال ، حق را به مستحق دهانيد و آن ظالم را تعذيب و تأديب فرمود و آن عورت و يتيم را بيست هزار درم داد و خشنود باز گردانيد و دو بدره سيم به خوان‌سالار و مطبخيان انعام فرمود كه من سزاى خود را از توقف اين مظلوم بر دريافتم . شما را هيچ گناهى نبود و قصدى با من نداشته‌ايد « 2 » . و اللّه اعلم بالصّواب « 3 » . حكايت در مناظره و مباحثهء فضل ربيع با جعفر برمكى « 4 » چنين گويد سعد بن خزيمهء « 5 » اديب ، كه از جمله بزرگان و فاضلان عراق بود ، كه فضل ربيع اگرچه هنرمند بود امّا او را [ با ] برامكه هيچ نسبتى نبود و خود را به ستم خواستى كه با ايشان در كارها برابر كند . درين كار « 6 » تعصّب كردى « 7 » و معارف بخنديدى و گفتندى كه خرمهره خود را با ياقوت احمر برابر مىكند . چنانچه فضل ربيع را در سر افتاده است كه برابرى فضل يحيى كند « 8 » . و نيز با جعفر يحيى خواستى مقابل شود و معارضه كند . جعفر ازو ننگ داشتى و مقابل نشدى و گفتى كه ما را نشايد كه با چنين كس مكالمه و مجاوبه كنيم . تا روزى پيش هارون ميان هر دو مباحثه افتاد . هارون خاموش مىبود و مقصود هارون آن بود « 9 » كه فضل ربيع چون با جعفر مقابل شود فضولى او همه فرو ايستد و حّد خود اندر سخن گفتن بداند « 10 » . جعفر در تقرير ساحرىها نمود . فضل ربيع همچنان بماند و لب خائيدن

--> ( 1 ) . ك : از دعاى اين ستم‌رسيدگان بود . ( 2 ) . ك : نداشتند . ( 3 ) . ك : - و اللّه . . . بالصّواب . ( 4 ) . ك : حكايت در مناظره و مناقشهء فضل بن ربيع با جعفر برمكى . ( 5 ) . ك : هزيمه . ( 6 ) . ل : - درين كار . ( 7 ) . ل : پيدا كردى . ( 8 ) . ل : كه خود را به فضل يحيى مساوات مىطلبيد . ( 9 ) . ل : - ميان . . . بود . ( 10 ) . ك به جاى « فضولى . . . بداند » دارد : فضولى نكند و حد خود بداند و در سخن گفتن سه رشته ادب از