سيد صادق سجادى

330

تاريخ برمكيان ( فارسى )

آن زمان « 1 » ناقصان درين كار از ارشاد و هدايت او استاد كامل شدند . گويند روزى منجّمان در خانهء او جمع شده بودند و در علوم و نجوم مباحثه مىكردند . درين اثنا زاهدى درآمد . يحيى از مسند برخاست و پيش او رفت و تواضع بسيار كرد و بر پاى او بوسه داد « 2 » و او را آورده بر جاى خود بنشاند و خود به دو زانوى ادب پيش او بنشست . اين زاهد را كنيزكى بود سالخورده صفيه « 3 » نام . هر كجا كه اين زاهد برفتى آن كنيزك همراه بردى « 4 » . آن روز آن كنيزك را همراه آورده بود « 5 » . يحيى آن كنيزك را فرمود كه بنشين و از احوال او استفسار نمود . زاهد گفت كه طرفه حالت است « 6 » . اين كنيزك را هرچه من مىگويم كه فردا چنين خواهد بود او خلاف كند و گويد نخواهد شد . پس در همه حال يا سخن او راست باشد يا سخن من . يحيى بخنديد و دانست كه چه مىگويد . يعنى علم نجوم را جز خدا كسى نداند و علم غيب خدا راست . و بعد از آن زاهد مذكور به خانه يحيى نيامد . يحيى در صومعهء او بسيار رفتى و او را گفتى چرا به خانهء من نيايى ؟ او مىگفت ترا اعتقاد سخن منجمان است . اگر من بدانستمى آن روز نيامدى « 7 » . چون يحيى را به اين طايفه كمال اخلاص بود « 8 » گفت كه من ازين كار و ازين اعتقاد توبه كردم و من بعد گرد آن كار نگشت . و اللّه اعلم بالصّواب و اليه المرجع و المآب « 9 » . حكايت ابو شمامه شاعر با يحيى برمكى « 10 »

--> ( 1 ) . ك : - آن و وقايعى . . . زمان . ( 2 ) . ك پس ازين دارد : يحيى از اعتقاد پاكيزه زاهدپرست ( كذا ) بود و هر جا كه مرد خدا شنيدى برفتى و نيم خورد او را تبرك كردى . چون زاهد مذكور پيش او آمدى . ( 3 ) . ك : سفسان . ( 4 ) . ك پس ازين دارد : و كوزه و ابريق او همراه داشتى . ( 5 ) . ك به جاى « آن . . . بود » دارد : روزى پيش يحيى آن كنيزك آمده بود . ( 6 ) . ك : - طرفه . . . است . ( 7 ) . ك : پيش از آن هم نيامدى . ( 8 ) . ك : - چون . . . بود . ( 9 ) . ك : - و من . . . المآب . ( 10 ) . ل فقط حكايت .