سيد صادق سجادى

329

تاريخ برمكيان ( فارسى )

كوشند « 1 » كه هرچند كه دهند كم نيايد و چون دولت برگردد و نعمت روى به زوال آرد تا ابد باقى ماند « 2 » . در روزگار دولت ميده هر آنچه هست « 3 » * كز جود هيچگونه نگردد تباه مال و آنگه كه رفت دولت هم دور دار بُخل « 4 » * كز بخل هيچگونه نگردد صلاح حال « 5 » چنين گويد « 6 » يعقوب بن اسحق كه از زبان برمكى بارها شنيده‌ام كه مىگفت كه من مردى و مردمى از فيض بن صالح « 7 » آموختم . هرگاه كه او را در حالت سخا و كرم بستودندى ، او گفتى افسوس كه شما فيض بن صالح را نديده‌ايد « 8 » كه او را در ذمه جهانيان چه حق ثابت بود « 9 » ، او را درين شيوه همتا نبود . ببايد دانست « 10 » كه فيض بن صالح چگونه شخصى بود كه يحيى برمكى او را مىستود . هم يعقوب گويد كه يحيى برمكى از جميع علوم نصيبى داشت امّا در علوم نجوم مستثنى بود . هر ساله اهل نجوم همه به خدمت او جمع شدندى و استخراج احكام « 11 » آن و وقايعى كه در آن به ظهور آيد كردندى و بذل جهد خود نمودندى ، بعد از آن به نظر او درآوردندى . او در خور استعداد و قابليت هريك را به انعام و اكرام سرافراز ساختى و او را بنواختى و در

--> ( 1 ) . ك : سخاوت كردن بكوشند . ( 2 ) . ك به جاى « تا ابد باقى ماند » و پس از آن دارد : در اثناى آن بيشتر دهد كه اگر خواهد بعد آن بدهد نتواند داد و آن نعمت رفته باشد و آن نام كه وقتى فلان چنين داد باقيمانده . درين مقالت آدميان پارسيان به عبارت خود گويند كه تا دولت بر جاى باشد بخور و بده كه كم نيايد و چون مىرود هم بده كه هرگز نيايد . نظم . ( 3 ) . ك : در روز دولت خود ده هر آنچه هست . ( 4 ) . ك : و آن را كه رفت دولت و هم روز در بخل . ( 5 ) . ك : از بخل هيچگونه نيايد صلاح كار . ( 6 ) . اين داستان در ل زير عنوان « حكايت » درج شده است . ك عنوان ندارد و در پس داستان پيشين آمده است . ( 7 ) . ل : فيض بن ابى صالح . ( 8 ) . ل : بديدند . ( 9 ) . ك : - كه او را . . . بود . ( 10 ) . ل : به جاى « و بيايد دانست » دارد : و ازين بايد كرد ! ( 11 ) . ك : به اصطرلاب و استخراج احكام كردندى .