سيد صادق سجادى

328

تاريخ برمكيان ( فارسى )

عبد اللّه بن احمد روايت كرده كه يحيى بن خالد پيوسته گفتى كه عجب دارم از آن كس كه او را قدرت و مكنت بر مالى باشد « 1 » و آن مال در وجه نيكو « 2 » صرف نكند و سخاوت و بذل را شعار خود نسازد « 3 » ، و عجب دارم كه درمانده و محنت‌زده را از اندوه و درماندگى و محنت خلاص نسازد يا مهم حاجتمندى را به كفايت نرساند و در برآوردن آن مضايقه نمايد و درنگ كند « 4 » . و چنين گويد ابو محمد بن مالك علوى كه من روزى پيش يحيى نشسته بودم كه نامه‌اى از وكيل او رسيد كه منصور « 5 » از اينجانب گذشت و فلان ضيعت تو در نظر او آمد . آن را خوش كرد و فرمود تا داخل ضيعتهاى خاصه نمايند « 6 » . يحيى نامه را بخواند و جانب من انداخت و گفت كه بيچارهء حريص هرگز نه از مال سير شود نه از ضيعت « 7 » . چنين گويد حسن بن عبد اللّه بن مالك كه وقتى يحيى ، شمامه را گفت كه اى شمامه در كار فلان كس نيكو انديشه كرده‌ايم . شمامه گفت كه عادت وزير نيكويى كردن است و در نيكويى توقّف را مجال نبودى . يحيى برفور مستحضر شد « 8 » و گفت استغفر اللّه العظيم . و شمامه را گفت كه اى شمامة رحمت خدا بر تو باد ، سخنى گفتى و مرا پند دوستانه كردى . صد هزار درم شكرانهء آن بداد و براى آن كس كه در حق او احسان انديشيده بود در حال فرمود تا به اضعاف آنچه در خاطر او خطور كرده بود در زمان به دو رسانيدند . و چنين گويد سهل بن محمد بن عمران معبد كه از يحيى بسيار شنيده‌ام كه فرمودى كه مردم آن وقت كه در ميان دولت و نعمت باشند ، بايد كه در سخاوت و بذل

--> ( 1 ) . ك : مال بر وى باشد . ( 2 ) . ك : نيكوكار و سخاوت . ( 3 ) . ك : - و سخاوت . . . نسازد . ( 4 ) . ك به جاى « كه درمانده . . . درنگ كند » دارد : عجب از آن كس كه به قول او كسى را خلاصى شود يا مهمى از حاجتمندان به كفايت رسد و در آن مضايقت نمايد و از گفتن آن درنگى كند . ( 5 ) . ل : منصف ! ( 6 ) . ك : - و فرمود . . . نمايند . ( 7 ) . ك : ملك ( 8 ) . ك : يحيى در حالت مستغرق شد .