سيد صادق سجادى
318
تاريخ برمكيان ( فارسى )
حكايت « 1 » در حسرت حيات و احوال برمكيان در مفارقت جعفر و جزع ايشان « 2 » چنين گويد خالد بن عثمان ، كه يكى از مقّربان و مخصوصان فضل بن يحيى برمكى بود ، كه چون فضل « 3 » خبر يافت كه جعفر را بكشتند ، سه روز طعام نخورد و آب در دهن نكرد و عزم كرد كه اصلا طعام و شراب نخورد تا او را خداى تعالى به جعفر رساند . هارون آخر شب در وثاق فضل آمد . ايام زمستان بود . فرجى رومى با آستر سمور در پشت « 4 » داشت . فضل او را بديد . بدويد و پيش رفت و سر پيش افكند و گريهكنان « 5 » به هارون سلام كرد « 6 » . هارون الّرشيد او را عليك داد و گفت كه به جهت جعفر كه چندين فسق از بدكردارى در ذات او بود و با تو در خفيه عداوت داشت كه تو از مادر ديگرى و او از مادر ديگرست ، اين همه رنج و الم بر دل خود بايد گذاشت ؟ او مرا بسيار بر آن داشتى كه ترا ايذا و آزار و نكبتى « 7 » رسانم . ازين كلمات با او بگفت « 8 » . فضل را آب از چشمها روان شد « 9 » . هارون فرجى كه بر دوش داشت او را داد و طعام خاصه از مطبخ طلبيد و به سوگند « 10 » چند لقمه او را خورانيد « 11 » و مكرّر گفت كه جعفر در باطن با تو بد بود و مرا پيوسته بر آن داشتى كه ترا معزول كنم ؛ از براى او چندين غم و اندوه مخور . فضل جواب داد كه « 12 » امير المؤمنين را معلوم است كه هيچ پادشاهى و هيچ خليفهاى را چون جعفر وزيرى نيست و نبود و نخواهد بود . اينچنين كسى سزاوار اين
--> ( 1 ) . ل : حكايت دوم . ( 2 ) . عنوان در ك : حكايت در طعام ناخوردن فضل بعد از قتل جعفر و طعام خورانيدن هارون او را . ( 3 ) . ل : - فضل . ( 4 ) . ك : پس پشت . ( 5 ) . ك : گريان گريان . ( 6 ) . ل : - به . . . كرد . ( 7 ) . ك : - نكبتى . ( 8 ) . ك : ازين عالم سخنان به جهت تسلّى او گفت . ( 9 ) . ك : فضل را آب در چشم گرديد و بىاختيار فرو ريخت . ( 10 ) . گ : + و تكليف . ( 11 ) . ك : + و اندك آب در گلوى او ريخت . ( 12 ) . ك : + هر چه خليفه مىفرمايد همچنين است امّا جرم جعفر تا بدين حد نبود كه او را بكشند و اكنون اى امير المؤمنين او را كشتى نوبت يحيى و فضل رسيده است تا با ايشان چه خواهى كرد . چه .