سيد صادق سجادى
319
تاريخ برمكيان ( فارسى )
نوع به خوارى كشته شدن نبود ؛ و در حالت گفتن چندان بگريست كه راه سخن خليفه بسته شد . هارون « 1 » چون اين جواب از فضل بشنيد ، ديگر سخن نگفت و گونهء روى او زرد شد و تافته و رنجيده باز رفت . و محمّد بن يحيى نيز چون خبر كشته شدن جعفر « 2 » شنيد شش روز و شش شب هيچ طعام نخورد و شراب نياشاميد تا نزديك رسيد كه هلاك شود . فضل را خبر كردند . فضل آمد و به الحاح و زارى « 3 » بسيار او را اندك چيزى خورانيده به دست خويش آب « 4 » داد تا قدرى از آن به كار برد . و بعد از يك چند روز هارون الّرشيد بفرمود تا شدت برامكه موقوف داشتند « 5 » . و چون از بغداد به حج روان شد برامكه را به رقّه فرستاد با موكّلان . و در رقّه خبر فوت مادر فضل به هارون رسيد . « 6 » اندوهناك شد و جزع بسيار كرد كه هيچ پسرى در فوت هيچ مادرى آن نكند ، و در آن باب مبالغهء بسيار بجا آورد . چه مادر فضل مادر رضاعى او بود . روضهء او بر كناره دريا فرمود بسازند و عمارت عالى فرمود تا بنا نهند و وقف بسيار بر آن كرد و تا امروز آن روضه آبادان و باقى است . و چون تعزيت مادر فضل بداشت به طرف حج روان شد . و فضل از مصيبت مادر نزديك شد كه هلاك شود . هارون ، حاتم خزيمه « 7 » را كه از ملوك كبار و سركشان عراق بود به جهت محافظت برامكه در عراق بگذاشت و او بر ايشان بسيار تنگ گرفت و تهديد و تشديد بسيار بجا آورد كه باشد كه رضاى هارون در آن باشد . و چون هارون را ازين معامله خبر شد « 8 » ، به غايت رنجيد و بر حاتم خزيمه « 9 » خشم گرفت و دشنام نوشت و او را از آنجا دور كرد و ديگرى را از معتبران براى محافظت ايشان نامزد فرمود و او را در نيكوداشت ايشان وصيّت كرد « 10 » .
--> ( 1 ) . ل : - هارون . ( 2 ) . ل : - جعفر . ( 3 ) . ك : سوگند و مبالغه . ( 4 ) . ك : - آب . ( 5 ) . ك : تا برامكه را در برقه ( كذا ) موقوف داشتند . ( 6 ) . ك : + و اين مادر فضل مادر رضاعى خليفه بود . ( 7 ) . ك : هرتمه ( كذا ) . ( 8 ) . ك : از جفاى آن جوانمردان خبر شد . ( 9 ) . ك : هرتمه ( كذا ) . ( 10 ) . ك : ايشان را نيكو داشت و ايشان را وصيت كرد .