سيد صادق سجادى
317
تاريخ برمكيان ( فارسى )
رفتم و جميع اسبابى كه تعلّق به او داشت بياوردم . آن را هم به جهت مادر جعفر فرستاد و فرمود كه « 1 » مادر جعفر را بگوئيد كه هر هفته رقعهاى بر احوال خود نوشته پيش من فرستد . و همين مسرور خادم كه از دشمنان برامكه بود روايت مىكند كه از آن زمان كه جعفر بكشتهام هيچ وقت آب خوش نخوردهام . هرگاه به بغداد سوار شدمى ترسيدمى كه خلق از دوستى برامكه مرا سنگسار خواهند كرد « 2 » . و در جهان هيچ خليفه و پادشاهى را در كشتن كسى چنان پشيمان نديدم « 3 » كه هارون الرّشيد را از كشتن جعفر برمكى . آخر تمام ممالك او بعد از كشتن جعفر برمكى « 4 » بشوريد و فتنهء بسيار پيدا آمد و هر طرف در ملك او خللها زاد و ازين جهت تأسف و پشيمانى بسيار داشت « 5 » . و هر حادثه كه روى دادى ، به آواز بلند بگفتى كه اگر وزارت برامكه بودى اينچنين نشدى و همچنين در ملك خلل نيفتادى . از آن تاريخ كه برامكه برانداخت ، هارون الّرشيد يك روز از دست دادخواه و مستغاث مملكت آب خوش نخورد « 6 » . تا آخر عمر در غصّه و پريشانى و پشيمانى رنجور و ديوانه شد و هم در آن زحمت سپرى شد . و چون طاهر ذو اليمينين ، محمّد امين پسر هارون الرشيد را كه بهترين و عزيزترين پسران او بود از ميان برداشت ، همه اهل بغداد به يكزبان بگفتند كه خون جعفر كار خود كرد . چنان كه هارون او را بىگناه كشت « 7 » ، طاهر ذو اليمينين پسر او را بىگناه بكشت . و ماجراى هارون با آل برمك پندنامهء خلفا و پادشاهان مستقبل است تا كار به انديشه كنند و از سر غضب و غيرت كار نكنند كه آن سبب برافتادن ملك ايشان بود و بدنامى روزگار ايشان گردد « 8 » . الغيب عند اللّه لا يعلم الغيب الّا هو .
--> ( 1 ) . ك به جاى « و كل اسبابى . . . فرمود كه » دارد : و كل اسباب بياور و آنها را به تمام باز داد . ( 2 ) . ك : سنگسار نكنند . ( 3 ) . ك : نشد و نخواهد شد . ( 4 ) . ك : - آخر . . . برمكى . ( 5 ) . ك : سود نداشت . ( 6 ) . ك به جاى « يك روز . . . نخورد » دارد : يك روز خوش دست نداد . ( 7 ) . ل : - همه اهل . . . كشت . ( 8 ) . ك : و بدنامى تا روز قيامت بماند .