سيد صادق سجادى
314
تاريخ برمكيان ( فارسى )
زيرا كه عفو و تجاوز را جاى نمانده بود . بسيار انديشه كردم با غضب نفس خود نتوانستم پس آمد « 1 » . و چون او را كشتم « 2 » ديگران را « 3 » با من جاى آشتى نماند . اكنون تقدير خدا آنچه بود شد . جزع و پشيمانى و تأسف سود ندارد « 4 » و اكنون هر مرادى كه مىطلبى ، پيش من بنويس « 5 » كه هرچه ترا حاجت است با تو فرستم « 6 » . اين صله با اين رقعهها بر ايشان در دير قائمى « 7 » فرستاد . و چون آن دو رقعه كه يكى از مادر فضل و يكى از مادر جعفر « 8 » بود با آن صلات به ايشان رسيد شادمان گشتند و مادر جعفر زنى عاقله « 9 » و متكلّمه بود و دبير ، و خط خوب نوشتى و در همه انواع هنر و خرد نظيرهاى خود در ميان عورات نداشت « 10 » . جواب نامه نوشته فرستاد . و اللّه اعلم بالصّواب و اليه المرجع « 11 » . حكايت در جواب نامهء گرامى امير المؤمنين كه به والدهء جعفر نوشته بود « 12 » مرحمتنامهء « 13 » امير المؤمنين برين پرستار و خدمتكار رسيد و آنچه از بزرگى و مهربانى ايشان سزد دربارهء اين مسكينان « 14 » و ضعيفان و ماتمزدگان بجا آورده بودند « 15 » .
--> ( 1 ) . ك به جاى اين عبارت دارد : درين كار انديشه كردم آنگاه او را هلاك گردانيدم . ( 2 ) . ل : - كشتم . ( 3 ) . ك : اقرباى او را . ( 4 ) . ك پس ازين دارد : اين كرت بر تو چيزى نفرستادهام . ( 5 ) . ل : نوشته باش . ( 6 ) . ل : مىفرستاده باشم . ( 7 ) . ل : فامى . ك : مانى . تصحيح قياسى است . ( 8 ) . ك : آن دو رقعه بر مادر يحيى و دويم بر مادر جعفر در نسخه ل نيز مادر يحيى ذكر شده است . امّا بعيد است كه مادر يحيى در آن وقت زنده بوده باشد . محتملا مقصود مادر فضل است . فضل و جعفر هريك از مادرى جداگانه بودند . ( 9 ) . ك : عالمه . ( 10 ) . ل : بداشت . ( 11 ) . ك به جاى « جواب . . . المرجع » دارد : جواب رقعه خليفه به خط خود در قلم آورده به جانب خليفه فرستاد و آن اين است . ( 12 ) . اين عنوان در ك چنين است : حكايت در جواب نامهء هارون الرشيد به خط مادر جعفر برمكى . ( 13 ) . ك : فرمان . ( 14 ) . ك : آنچه از بزرگى و مهترى و ديانت او سزد به مرحمت و شفقت در ضمن فرمان ياد كرده بودند روشن گشت . ( 15 ) . ك : - و ضعيفان . . . بودند .