سيد صادق سجادى

18

تاريخ برمكيان ( فارسى )

آنچه ميان او و عبد الملك بن مروان رفت آغاز شده است . اين داستان در منابع كهن و معتبر تاريخى وجود ندارد و معلوم نيست كه اصل و اساسى داشته باشد . راوى متذكر شده كه برمك با آنكه در دستگاه خليفه مقامى بلند يافت ولى اسلام نياورد ، در حالى كه پسر او خالد مسلمان گرديد و از دبيران برجسته و خاص وليد بن عبد الملك شد . كتاب پس از اين ، بىآنكه به تاريخ حيات و فعاليت خالد در دستگاه امويان و سپس در نهضت عباسى اشاره كند ، از پيوستن او به منصور عباسى و دبيرىاش براى خليفه سخن رانده است . از اين پس آنچه دربارهء برمكيان آمده ، بدون پيوستگى و نظم زمانى ، در قالب حكايات متعددى كه در نسخهء موسوم به اكرام الناس و نسخهء پطرزبورگ همه داراى عناوين مستقلى است ، و با برخوردارى از عناصر داستان و حماسه ذكر شده است . فضاى اصلى اين روايات تأكيد بر سخاوت و جوانمردى و نوع‌دوستى و ديگر فضايل برمكيان است . اما گزارشهاى منحصر به فردى هم دربارهء قتل جعفر و شكنجهء فضل و يحيى در زندان ، علل زوال برمكيان ، پشيمانى هارون ، و نيز رواياتى دربارهء اعتقادات دينى و مذهبى برمكيان در اين كتاب آمده است . غالب روايات كتاب ، منقول از بركشيدگان و دست‌پروردگان و نزديكان اين خاندان است كه پس از زوال آنها ، به ذكر مآثر و فضايلشان پرداخته و به اشاره و كنايه عمل هارون و ديگر مخالفان و توطئه‌گران بر ضد ايشان را تقبيح كرده‌اند . يكى از بلندترين و جذاب‌ترين فصول كتاب ، مكاتبهء هارون و مادر جعفر برمكى ، يا به روايتى مناظرهء اين دو تن دربارهء علت خشم خليفه بر اين خاندان ، پس از قتل جعفر است . كتاب با ذكر نامه‌اى كه يحيى برمكى از زندان به هارون نوشت ، و پاسخ خشونت‌آميزى كه هارون فرستاد ، و سپس اشعارى كه پس از مرگ يحيى و از زبان او بيافتند و هارون را سخت منقلب گردانيد ، خاتمه يافته است . بعضى از روايات كتاب داستانى و افسانه‌اى است مانند داستان ماهى و انگشترى ، مهره‌ها يا گوهرهاى بازوى عبد الملك اموى و داستان مرغ آتش‌خوار . به همين سبب كتاب در نگاه نخست همه افسانه‌آميز به نظر مىرسد . جالب است كه گويا به روزگار ابو محمد عبد الله لابرى مترجم كتاب هم برخى كسان اين اثر را افسانه‌اى و رواياتش را ساختگى مىدانستند . چه لابرى از روى خشم و انكار آگهى كرده كه « اخبار كرم و سخاوت و دستگيرى برامكه چندان است كه در دفاتر نگنجد . اما آنچه روايات مشهور و معروف بوده . . . من آن را به حكم فرمان اعلى به پارسى ترجمه كرده‌ام . . . چندين بخيلان چون در اخبار سخا و آثار ايشان نظر اندازند ، تنگى نفسشان باز مىآرد ، چون خلاف طبع . . .