سيد صادق سجادى

274

تاريخ برمكيان ( فارسى )

خليفه فرمود كه با پسر فضل و زن او « 1 » اين‌چنين مروّت و احسانى كه تو كردى با پسر من نيز خواهى كرد ؟ غلام سر بر زمين نهاد كه نعوذ باللّه منها كه پسر خليفه يا غلام كمينهء خليفه را چنين روز شود . اين روز مگر جهان خراب شود . امّا اگر غلام‌زاده‌اى از آن خليفه ، كه خليفه « 2 » را سوى او تعلّقى بودى ، او را عاجز دريابم ، جان خود را فداى او سازم و منّت بر دو ديدهء خود نهم . چون غلام جوابهاى « 3 » مذكور به زبان راند ، هارون الّرشيد سر فرو انداخت و در فكر شد . زمانى گذشت . سر بالا كرد و بگريست و گفت در آنچه برامكه را بر من حق خدمت و بندگى و اخلاص بسيار است هيچ شبه نيست و يقين بدانى كه همچو ايشان در هر هنرى و فنى طلبم « 4 » ، مرا ديگر دست ندهد و پيدا نيايد . من امروز را مىانديشيدم و عواقب آن « 5 » نظر مىكردم كه از « 6 » قتل و قمع به هر بلا گرفتار خواهم شد « 7 » و تا روز قيامت ، خلق ايشان را نيكو خواهند گفت و مرا بد . امّا چه كنم غصب و غيرت خود را پس نيامدم و چون بد كردم در جان جعفر ، بر آن نماندم و زيادت كردم ، چنانچه ميان « 8 » ما و ايشان اصلا قابل آشتى و اصلاح نمانده است . و اگر مانده بودى ، هر كه از ايشان زنده مانده باشد بركشيدى « 9 » و به درجهء اول رسانيدى و ليكن چكنم كه هيچ محابا نكردم و آن‌چنان نازنينان را زير و زبر گردانيدم ، و اين زمان پشيمانى چاره ندارد . برو اى غلام رومى رحمت خدا بر تو باد و هزاران آفرين بر اصل تو باد . بعد ازين آنچه درجهء تست يكى به صد خواهم كرد . هم حلال‌زادگى و هم حلال‌خوارگى و هم اصيل‌زادگى از تو ظاهر شد . آنچه از فرزندان و تابعان او « 10 » كه مانده است بطلب و خدمت « 11 » ايشان را برسان و دويست هزار درم ايشان را بده و از سر كار ما وظيفه به هر يك تعيين نماى و هريك را ملكى مقرر نماى ، تا بعد از اين حاجتمند نشوند و بر در كسى نروند . هرچه بتوانى در حق ايشان تقصير مكن . « 12 »

--> ( 1 ) . ك : وزنى . ( 2 ) . ك : - كه خليفه . ( 3 ) . ك : - جوابهاى . ( 4 ) . ك : طلبند . ( 5 ) . ك : او . ( 6 ) . اساس : - از . ( 7 ) . اساس : - شد . ( 8 ) . اساس : - ميان . ( 9 ) . اساس : برگشتى . ( 10 ) . اساس : - او . ( 11 ) . اساس : حرمت . ( 12 ) . ك : منماى .