سيد صادق سجادى

275

تاريخ برمكيان ( فارسى )

يحيى و منجّمان « 1 » حسين بن على بن محمد مخاطر مىگويد كه من در خدمت يحيى بن خالد برمكى بسيار رفتمى . روزى ديدم كه در صدر « 2 » مسند نشسته است و خلوتى كرده و چند منجّم دانا و حكيم و ماهر را ، كه از ايشان معروف‌تر در بغداد ديگرى نبود ، پيش نشانده و مولودنامهء خويش بديشان داده . منجّمان بعد از مطالعهء مولودنامه تفكّرى كردند و گفتند اين ساعت كسى به خدمت پيوسته باشد كه سى سال مشاهره خود را از ديوان وزارت بستاند . روزى كه سبب او از ديوان وزارت در تعويق افتد آن روز وزير را مخاطره است « 3 » . يحيى از حكم منجمان و از گفتار ايشان متعجّب گشت ؛ و من كه حسين بن على « 4 » بن محمد مخاطرم از ابو الفضل بن عبد اللّه احمد شنيدم كه من مردىام كه علم نجوم را دوست داشتمى . همان روز من به خدمت يحيى برمكى ملازم شده بودم و مشاهرهء من تعيين كرد . بر آن گمان افتادم شايد « 5 » كه آن كس من باشم و در خاطر يحيى از من گمان بد افتد . و ليكن چون تفحّص كردم چند كس « 6 » ديگر را آن روز در پيش او « 7 » وظيفه تعيين شده بود . آن ظن « 8 » و بدگمانى از دل من محو شد تا به قضاء اللّه « 9 » سى سال مشاهره از ديوان وزير يافتم و من از جمله فرّاشان خاص او شدم « 10 » و مرا كارهاى نيك فرمودى . چه در من رشدى و فهمى ديده بود . چون سى سال تمام « 11 » از سخن منجّمان برآمد ، روزى من از صاحب ديوان يحيى طلب مشاهرهء خود نمودم . گفت وجه نمانده من از كجا دهم ؟ مرا سخن آن منجّم ياد آمد . تافته و پرغم به فراش خانه « 12 » آمدم و بخفتم . نيم شب بلاى هايل پديد آمد و مسرور خادم

--> ( 1 ) . اين عنوان را ك ، اساس ندارند . اين داستان را بلافاصله پس از حكايت پيشين آورده‌اند . ل : حكايت . ( 2 ) . ك ، اساس : - صدر . از ل نقل شد . ( 3 ) . اساس به جاى « روزى . . . است » دارد : تا روزى او از ديوان وزير و فرزندان او باشد . ك : كه سبب روزى او از ديوان وزير و فرزندان او باشد . از ل نقل شد . ( 4 ) . اساس ، ك : عيسى . ( 5 ) . ك : بر آن نگاه افتاد نشايد ! ( 6 ) . اساس : - كس . ( 7 ) . اساس : - او . ( 8 ) . اساس : زن . ( 9 ) . ك : قضاء الهى . ( 10 ) . ك ، اساس پس از اين جمله دارند : و ديگر فراشى كه مهتران من مىكردند . ل ندارد . ( 11 ) . اساس : - تمام . ( 12 ) . اساس : - خانه .