سيد صادق سجادى

251

تاريخ برمكيان ( فارسى )

بديدند رقعه بدست من دادند . فضل نوشته بود كه اى ابو على رحمت خدا بر تو باد كه شكر نعمت منعمان خود مىگزارى و ما را از درماندگى بزرگان عصر مىآگاهانى . چهار صد هزار « 1 » درم فرستاده شد . صد هزار شكرانهء آگاهانيدن تو بستان و سه صد هزار درم بر يحيى معاذ برسان و او را بگوى تا چند روز در ديوان وزارت حاضر شود تا او را شغلى و عملى فرمائيم كه از آن راحت كلى يابد . من آن رقعه بخواندم و او را طلب كردم و مال را به او تسليم كردم و او را به خدمت فضل آوردم . او را شغلى فرمود كه ميان چند روز او را نعمتها ميسّر شد و تا امروز نام نيك از ايشان باز مىگويند ، رحمة اللّه عليه . و اللّه اعلم بالصواب . حكايت حكايت كردن على بن حسين در گرمابه با فضل بن يحيى و ترسيدن فضل از آتش دوزخ و گفتن [ على بن ] حسين كه تو كريمى خداى تعالى ترا عذاب نكند على بن حسين جعفر « 2 » ، كه يكى از علماى كبار بغداد است ، روايت كرده است كه روزى من برابر فضل يحيى برمكى در گرمابه ايستاده بودم . گرمابه چنان آراسته بودند كه از بوى عطر آن آدمى را خوش نمىآمد « 3 » كه از آنجا پا بيرون نهد . چون من از گرمابه بيرون آمدم و در صفه بنشستم ديدم كه فضل از گرمى گرم‌خانه روى او سرخ گشته بود و به « 4 » تضّرع و زارى از حضرت بارى عزّ اسمه از گرمى آتش دوزخ رهائى مىجست و مىگفت « اللّهم انّى اعوذ بك من حرّ النيران » . على بن حسين مىگويد كه چون او را در چنان حالت ديدم و ترس آتش دوزخ بر او غالب يافتم ، گفتم اى مخدوم اين‌چنين روى و خوى و گرمى و سخاوتى كه تو دارى نه پندارم كه اكرم الاكرمين ترا بر آتش دوزخ سوزد . تو خاطر جمع دار كه اسخيا از كرمى كه كرده‌اند به بهشت روند و آتش دوزخ گرد ايشان نگردد . احاديث پيغمبر صلى اللّه و عليه و آله و سلم صحيح به ما رسيده است . به استماع اين سخن فضل يحيى برمكى چشم پرآب كرد و مرا بدان دلسوزى ثنا گفت و خازن خود را طلب نمود و صد هزار دينار مرا داد ؛ و فرمود كه هم از امروز سه هزار درم ديگر به فقرا

--> ( 1 ) . اساس : چهار هزار . ( 2 ) . چنين است در همه نسخه‌ها . اگر همان راوى حكايت پيشين باشد ، نام او ابو على حسين بن جعفر است . ( 3 ) . اساس : مىآمد . ( 4 ) . ك : واو .