سيد صادق سجادى
241
تاريخ برمكيان ( فارسى )
عزيزى محتشم بىاذن او ديوار بشكافد و از آن راه با جمعيّت و حريفان و نديمان و مطربان و قوّالان و اهل مجلس يكايك آيند . مرا اين انديشه در خاطر مزاحم شده بود و ليكن با هيچ كس نگفته بودم « 1 » . غرض آنكه چون آن رهگذر در ميان خانهء من و ديوارهاى ابو نصر بشكافتند ، يحيى با پسران و ياران و نديمان از راه ديوار به خانه درآمدند و مرا برابر خود آورد و گفت كه اول وقت مهمان تو بود ، دويم وقت در خانهء او درآمديم كه اسباب مجلس شاهانه ، از آئين و فرش و عطريات و غلامان و كنيزكان و طعام و شراب و آنچه لوازم مجلس چنان وزيرى باشد ، مهيّا بود . چون يحيى با جمعيت وزيرانه خود بنشست و مجلس عيش آغاز كرد و طعام طلبيد ، ديدم ظروف طعام مكلّف [ كه ] از زر و نقره بود ، سفرههاى زربفت پيش هريك از اهل مجلس آوردند . چون از طعام فارغ شدند ، مرا پيش طلبيد و گفت كه تو از دست ابو نصر اصفهانى پيش من تظلّم بسيار كردى و من خنده كردم ديدم كه تو متغيّر و متفكّر شدى ، و چون ديوار خانه او را بشكستم و از آن راه با اهل مجلس درون خانهء او درآمدم تو حيران گشتى . حقيقت آن است كه تو دانستى كه از آن غصّه كه بر تو جور كرده است بر او انتقام مىكنم و در خانهء مردى محتشم بىاذن درمىآيم در دل تو اين انديشهها گذشت . گفتم آرى چنين است كه وزير فرمود . آن هر دو معنى در دلم گذشت . پس يحيى فرمود كه اى اسحق موصلى بدان و آگاه باش كه اين ابو نصر اصفهانى هم وكيل من است و هم اين خانه و اسباب كه مرتّب كرده است براى تو مرتّب كرده است . بستان و بياساى كه اين خانه و كل اسباب هرچه درين دو خانه است تعلّق به تو دارد . اين معنى به سبب آن كردم تا درين چند روز تو از ابو نصر برنجى و دل تو اندوهگين شود و اين شادى و مسّرت تو سبب چشمزخم تو نگردد و معارض اندوه تو باشد و عاقبت بخير شود . اين بگفت و روى مبارك سوى جعفر و فضل كرد كه هان هديهء خانهء اسحق موصلى شما چه ساختهايد ؟ پسران بر پاى خاستند و خدمت بجاى آورده گفتند بدانچه فرمان مخدوم باشد به دو رسانيم . يحيى فرمود كه هر كدام ده ده هزار « 2 » دينار به دو بدهيد تا چند گاه او را خرج كند و محتاج نشود . ايشان در حال آن مبلغ حاضر آوردند و پيش من توده نمودند . من در تحيّر كرمهاى ايشان ماندم كه اين مردم ، ملائك از آسمان فرود آمدهاند يا آدمىزادند كه چندين كرمهاى غير متعارف در يكدم مىكنند ؟
--> ( 1 ) . اساس : بود . ( 2 ) . ل : ده هزار .