سيد صادق سجادى
242
تاريخ برمكيان ( فارسى )
الغرض تا شب جمعه با پسران خود در آن مجلس بودند و از براى آنكه من خوشحال شوم بسيار عشرتها و طربها كردند و حريفان و نديمان و مطربان را بسى انعامها داد و بعد از نماز شام بازگشت و هر دو خانه ، پر و پيمان از نعمت و جمعيّت و چندين هزار درهم و دينار در يك روز « 1 » به من داد ؛ و جز اين مكرّمات ، از دو پسران او در حالت سرود گفتن و منادمت كردن چندين مالها و خلعتها و اسبان تازى و شتران و استران و كنيزكان و غلامان يافتهام كه امروز به يمن دولت او عيشها رانم و ملكها خريدهام . چندين خلق در بغداد به دولت او صاحب نعمت شدهاند . از انعامات و اكرامات آل برمك است كه تا اين زمان به عشرت مشغولم . چون اين سخن تمام كردم ، عبد الله مالك خزاعى گفت بايد كه در خدمت شما بعد ازين ذكر برامكه بدين عنوان بفرمايند كه من و بيشتر اهل بغداد پرورده و برآوردهء اهل كرم ايشانيم ، اين حكايت نتوانم شنيد . بعد ازين ماجرا سالها بگذشت كه مرا با او اتّفاق افتاده در يك مجلس واقع شديم و او از من بيزارى مىكرد « 2 » . من دوست مىداشتم كه هر كه بعد ايشان نام نيك بر زبان راند و با بندگان خدا سخاوت و سماحت ورزد ، او را متابعت آل برمك بايد كرد ؛ و در مآثر ايشان ديده شد كه در همه سخاوتى و سماحتى داد كردم دادهاند و لوازم و شرايط كرم و انعام بىاندازه بجا آوردهاند . از آن جهت ذكر خير ايشان تا قيامت بماند . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت در ذهن و ذكاى جعفر برمكى و متعجّب شدن خلايق و انتقال بعضى از اهل بصيرت به زوال دولت ايشان ثقات از فرخ دبير ، كه از موالى جعفر برمكى بوده ، روايت مىكنند كه روزى هارون الرشيد بار عام داد و فرمود تا عامهء خلايق را پيش بگذارند ، و فرمان داد تا هر كه را مظلمهاى است يا حاجتى دارد قصّه رفع كند . بندگان خداى تا يكهزار و دويست قصّه رفع كردند و جعفر را فرمود تا جواب در قصّه توقيع كند . جعفر بر سر هر قصّه آمد « 3 » ،
--> ( 1 ) . ك : دينار زر . ( 2 ) . ك : مىشكست و بيزارى مىكرد . ( 3 ) . ك : - آمد .