سيد صادق سجادى
213
تاريخ برمكيان ( فارسى )
را انعام و صلت توانند « 1 » داد . چون ايثار خاص « 2 » صريح نتوانست بجا آورد ، گفت شما خاطر مبارك جمع داريد كه اين چهار ملتمس شما از جهت امير المؤمنين به اجابت مقرون پيوست . فردا پگاهتر شما به درگاه دار الخلافه حاضر باشيد تا از عون خداى تعالى اثر اجابت ظاهر شود . عبد الملك هاشمى شكر او بجا آورده به خانه خود رفت و به وقت مراجعت او را تعظيم بسيار كرد . چون عبد الملك از خواب مستى بيدار شد چنان شرمنده و متأسّف و متنّدم گشت كه از ديدهها جوى خون روان كرد . چه او عفتى و زهدى « 3 » تمام داشت . و چون صبح دميد توبهء تكفير بجا آورد و غسل كرد و به درگاه خليفه آمد « 4 » و نظر جعفر بر وى افتاد . تمام قصّهء دوشينهء عبد الملك پيش خليفه « 5 » تقرير كرد . خليفه بعد از استماع گفت كه او در تبار ما بس بزرگ است و عفيفترين خانهزاد « 6 » ماست و تا چه حد دانا و لطيفطبع و موزون حركات و سبكروح است كه مجلس را بر شما منغّص نكرد ، اگرچه اين كار نكرده بود « 7 » و وقتى « 8 » مسكرى نخورده بود ؛ همچون او « 9 » ديگرى اينچنين نتواند كرد . من نيز شرمندهء او شدم . جعفر را فرمود كه او « 10 » را به تعظيم و تكريم پيش من آر و بشارت آن « 11 » چهار حاجت كه متكفّل آن شدهاى به سمع او برسان . جعفر او را به خدمت خليفه آورد . خليفه او را تعظيم بسيار كرد و گفت كه از حال عفّت تو من خبر دارم « 12 » ، امّا ظرافتى كه ديروز رفته است بدان لطيفطبعى تو ، ما همه عباسيان مفتخريم . او با حصول مطلب ، مسرور و شامان مراجعت نمود . پس معلوم عقلاء عالم باشد كه اگرچه كارى روى دهد خالى از كرامتى « 13 » نبود ، امّا چون فى الجمله تبعيت « 14 » در آن باشد حالى ثمره دهد « 15 » و البتّه از منافع
--> ( 1 ) . اساس : نتوانند . ( 2 ) . ك : ايثار خوار هست ! ( 3 ) . اساس به جاى « چه . . . زهدى » دارد : در بنى هاشمى عفت و زهد . ( 4 ) . اساس : به درگاه خليفه حاضر شد چون به درگاه خليفه آمد . ( 5 ) . اساس : - پيش خليفه . ( 6 ) . ك : خانواده . ( 7 ) . اساس : اين كار نبود . ( 8 ) . ك : و وقت . ( 9 ) . ك : همچون او . ( 10 ) . اساس : فرمود جعفر ! ( 11 ) . ك : همه آن . ( 12 ) . ك : ندارم . ( 13 ) . ك : گواهى . ( 14 ) . اساس : طابعت ! ( 15 ) . ك : بىمزه نباشد !