سيد صادق سجادى
208
تاريخ برمكيان ( فارسى )
اعزاز و احترام طلب فرمود . چون طبيب « 1 » به خدمت جعفر رسيد بسى زرها و سيمها به دو عطا كردى و حق قدم او چنانچه شرط كريمان باشد « 2 » بگزارد . بعد از عهد و سوگند و تأكيد « 3 » بر ظاهر نكردن سپيديها ، او را محرم « 4 » گردانيد و چند روز در خانه ماند و فصد و حجامت و استفراغ و اسهال و آنچه مناسب اين زحمت باشد كرد . « 5 » و درين چند روز چند كرت خليفه با آن جلالت و عظمت و صولت « 6 » كه داشت به ديدن او « 7 » بيامدى و از بامداد تا شب و از شب تا روز كسان و خادمان ساعت به ساعت به جهت پرسيدن و تفتيش احوال او « 8 » آمدندى و رفتندى . و ازين معنى خداوندان رأى گفتهاند كه چنانچه چاكران را شرط خدمت داشت « 9 » به جا مىبايد آورد و از حد بندگى قدم بيرون نبايد « 10 » نهاد « 11 » ، بر خداوندان نيز واجب و لازم است كه حرمت و حشمت خداوندگارى را محافظت نمايد و تا آن حد در باب چاكر مبالغه نكند كه در نظرها سبك « 12 » و بىوقع گردند . و اين معنى هم دانايان گفتهاند كه بر خداوندگاران تكيه نبايد كرد كه به يك لحظه بيگانه شوند و كنند آنچه كنند « 13 » . و همچنين همين قرب جعفر به خدمت هارون الرشيد و وفاى « 14 » هارون در حق جعفر « 15 » الى يوم القيامة از براى تجربهء دانايان عالم كافى است . « 16 » و در جمله « 17 » هر دارويى كه طبيب پارسى مىدانست در حق جعفر و مرض او علاج كرد ، آن سفيدى رنگ نگردانيد ؛ تا بعد از چند روز « 18 » كتابى در طب از تصنيف « 19 » قدما در نظر جعفر درآوردند « 20 » . در آن نوشته بودند « 21 » كه برص بر چند نوع است و بعضى قابل
--> ( 1 ) . ك : + از پارس . ( 2 ) . ك : چنانچه كريمان را سزا باشد . ( 3 ) . ك : - تأكيد . ( 4 ) . اساس : به جاى « بر . . . محرم » دارد : بر ظهور . ( 5 ) . ك : اين زحمت باشد به بهانه مرض زيادتى مشغول شد . ( 6 ) . ك : جبروت . ( 7 ) . ك : به ديدن و پرسيدن او . ( 8 ) . اساس : احوال كردن . ( 9 ) . اساس : - « خدمت داشت » . ( 10 ) . ك : - نبايد . ( 11 ) . ك : ننهاد . ( 12 ) . اساس : سبكبار . ( 13 ) . اساس : - « و كنند آنچه كنند » . ( 14 ) . ك : قار ! . ( 15 ) . ك : ابو جعفر . ( 16 ) . اساس : دانايان عالم گفت . ( 17 ) . اساس : - جمله . ( 18 ) . ك : بعد از آن روزى . ( 19 ) . اساس : كتاب و تصنيف . ( 20 ) . ك : درآورد . ( 21 ) . ك : بود .