سيد صادق سجادى

209

تاريخ برمكيان ( فارسى )

علاج است و بعضى اصلاح‌پذير نيست و در آخر آن شرح كرده بود « 1 » برصى كه در پدر باشد اگر « 2 » اثر آن برص در پسر پيدا آيد ، قابل تداوى نباشد . و همچنين برصى كه از ناخشنودى پدر و مادر پيدا آيد ، تا پدر و مادر خشنود نشوند خوب نشود . به مجرّد آنكه جعفر آن تفصيل را معلوم كرد « 3 » ، طبيب را گفت كه داروهاى تو را كارگر نيافتم « 4 » . اصل علت و بيخ مرض دريافتم . تدبير آن تعلّق به من « 5 » دارد و علاج طبيب درين زحمت به كار نيست . چون جعفر علت خود را « 6 » ادراك كرد ، برفور به خدمت پدر رفت و هرچه گذشته بود « 7 » پيش يحيى تقرير كرد . يحيى از وفور « 8 » شفقتى كه « 9 » در حق آن پسر « 10 » داشت آب از ديده‌ها جارى كرد كه دو چشم خود را نابينا ساخت و ازين غم و اندوه ، جهان پيش او تيره نمود « 11 » . چون جعفر پدر را آن‌چنان ديد « 12 » گفت كه من درد و غم خويش از سر نادانى و نار جوانى « 13 » گفته‌ام . چند كرت در خدمت تو « 14 » از روى نادانى تقصير كرده‌ام و يقين مىدانم كه آن بر خاطر مبارك تو گران آمده . در مدت عمر همچنين چند چيز معذور « 15 » فرموده‌اى و من در آن اهمال و تقصير كرده‌ام هر آينه آن نيز علامت عقوق « 16 » خود مىدانم و نيكو دريافتم كه ظهور اين سفيدىها اثر رنج خاطر « 17 » توست . تا

--> ( 1 ) . اساس : است . ( 2 ) . اساس به جاى عبارت « برصى . . . اگر » دارد : هرچه پدر راضى نباشد كه . ( 3 ) . ك : جعفر تفصيل را شنيد . ( 4 ) . ك : طبيب را گفت كه داروهاى خود را گرد آور و كتاب را دربند كه مرا . ( 5 ) . اساس : - من . ( 6 ) . ك : - خود را . ( 7 ) . ك : و تمامى ظهور برص و تداوى او هرچه گذشته بود . ( 8 ) . اساس : - وفور . ( 9 ) . اساس : - كه . ( 10 ) . ك : آن‌چنانى پسرى . ( 11 ) . ك : آب از ديده‌ها بگشاد و از گريه بسيار چشم خود را رشك فرات ساخت و ازين غم و اندوه ، جهان پيش او تيره و تاريك گشت . ( 12 ) . اساس : - « را آن‌چنان ديد » . ( 13 ) . جاى « نار جوانى » در اساس خالى است . ( 14 ) . ك : در جوانى در خدمت تو . ( 15 ) . اساس به جاى « همچنين . . . معذور » دارد : همين چند چيز كه . ( 16 ) . اساس : عقوبت . ( 17 ) . ك : + عاطر .