سيد صادق سجادى
207
تاريخ برمكيان ( فارسى )
ذكر مرض برص كه بر جعفر ظاهر شده بود و به دعاء والد خود يحيى برمكى خوب شدن او « 1 » روايت مىكند قدح الكتّاب ، كه او يكى از موالى و مقّربان جعفر يحيى « 2 » برمكى بود ، كه وقتى يكايك « 3 » جعفر را سفيدى ظاهر شده بود ، جعفر درين كار حيران و متحيّر مانده بود و هيچ تدبيرى به خاطر « 4 » نرسيدى و اظهار سفيدى به هيچ روى مصلحت نديدى و از آنكه « 5 » هارون الرّشيد بر آن واقف شود « 6 » ترسان و لرزان شد . چه بسيار بودى كه از نهايت انبساط و اتحاد با امير المؤمنين كه در يك بستر « 7 » غلطيدى و هارون « 8 » هر حكايتى ك شب با كنيزكان گذشتى و ظرايف از ايشان شنيدى و مزاحها كه با يكديگر كردندى به دو نقل كردى . جعفر انديشيد كه اگر ناگاه درين سفيدىها نگاه « 9 » خليفه افتد مآل « 10 » نزديك نشستن و ملابس گشتن و طعام در يك ظرف خوردن چه شود . از نهايت قرب و اتحاد جعفر بود كه جرأتها در ميان آمد و از غيرت و حسد و رشك مقرّبان . . . « 11 » را به باد داد . بزرگان صاحب تجربه ازين سبب گفتهاند كه حد هر كار نگاه بايد داشت و الّا در هرچه افراط رود عاقبت آن اينچنين گردد . مقصود آن است كه جعفر در تداوى آن سفيدى درمانده بود و عاقبت چاره نديد تا به بهانهء آنكه او را خون غلبه كرده است « 12 » از آن زحمت جفا دارد . منويل نام طبيب ترسا كه يحيى پدر او را علاج درد شكم كرده بود ، از پارس « 13 » به
--> ( 1 ) . جاى عنوان در اساس خالى است . ك : شده بود و در ازالهء آن به دعاء . . . ( 2 ) . ك : - يحيى . ( 3 ) . چنين است در اساس ، ك : شايد « يكايك اعضاء » بوده است . ل به جاى اين كلمه دارد : گردن و لب زيرين و زبان . ( 4 ) . اساس : + او . ( 5 ) . اساس : آنچه . ( 6 ) . اساس : شد . ( 7 ) . ك : + كه آن را تخت نيز گويند . ( 8 ) . اساس : - هارون . ( 9 ) . ك : نظر . ( 10 ) . اساس : حال . ( 11 ) . چند كلمه اينجا در اساس ، ك خوانده نشد . اساس : سر به مهر ؟ ك : مقربان در جهان واقعه به مهر را ؟ ل ندارد . ( 12 ) . ك : + و درونه ( كذا ) را ناخوش گردانيده . ( 13 ) . اساس : - از پارس .