سيد صادق سجادى
206
تاريخ برمكيان ( فارسى )
كردم يا مال بدهد يا « 1 » او را گردن زنند « 2 » . تو آن كردى كه كريمان كنند . يحيى گفت اين كرم خليفه بود كه او رهايى « 3 » يافت . اگر « 4 » امير المؤمنين فرمودى كه مال يحيى و پسران او از عطاهاى « 5 » من است به من رسيد ، و قلاده خود از آن خواهر رضاعى من است ، كسى را درين چه كار ، برويد و منصور را گردن زنيد ؛ او چه كردى و من چه كردمى ؟ اين سخن هارون را بر مزاج خوش افتاد و يحيى را از آنچه قلاده مرصّع از همشيرهء او « 6 » طلب داشت و به عوض مطالبه در خزانه فرستاد « 7 » ملامت كرد . يحيى گفت اى خليفه چون حاجت از حد مىگذرد ، آدمى را عقل پوشيده مىشود و نمىداند كه چه كند و كجا دست « 8 » يازد و از كه مطالبه كند . مرا از كرم امير المؤمنين اميدست كه اين جرأت « 9 » را نيز عفو فرمايد . خليفه بخنديد و از سر « 10 » آن هم گذشت . بعد از آن همشيره را در دادن قلاده عتاب فرمود . همشيره « 11 » گفت كسى كه محل پدر من باشد اگر ملتمس او اجابت نكنم عقوق بود « 12 » . هارون از « 13 » اين جواب پسنديده منبسط گشت و آن قلاده مرصّع را باز به فاطمه بخشيد و يحيى با منصور زياد با خاطر خوش درآمد و چندين خلق در راه منتظر به نظاره در ايستاده بودند كه امروز با يحيى چه عتاب خواهد شد و كار او و منصور به كجا خواهد انجاميد . چون هر دو را « 14 » به سلامت با خاطرهايى خوش مشاهده كردند ، زبانها به دعا و ثناى يحيى و فرزندان او جارى گشت تا معلوم خردمندان روزگار گردد كه فريادرسى دشمنان بس كارى بزرگ است « 15 » و اينچنين كار رسم برامكه بوده است . ليكن خداوندان بصيرت گفتهاند كه منصور زياد را ببايستى مردن كه آن از فريادرسى دشمن بهتر است . مردان براى نام نيك جان و مال دادهاند . و اللّه اعلم بالصّواب و اليه المرجع و المآب .
--> ( 1 ) . اساس : - « يا مال بدهد يا » . ( 2 ) . ك : زنم . ( 3 ) . ك : رهايش . ( 4 ) . اساس : - اگر . ( 5 ) . ك : عطاياى . ( 6 ) . اساس : - او . ( 7 ) . ك : فرستاده بود . ( 8 ) . ك : دست و پا زند . ( 9 ) . ك : جرم . ( 10 ) . ك : - سر . ( 11 ) . اساس : - همشيره . ( 12 ) . اساس : - بود . ( 13 ) . اساس : - از . ( 14 ) . ك : - را . ( 15 ) . اساس : - « تا معلوم . . . است » .