خورشاه بن قباد الحسينى

65

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

بايزيد نام داشت و قريب سى سال در آن ديار سلطنت كرده بود [ به ] « 1 » سبب قبح سلوك او ، جماعت ينكى چرى با بعضى از اميران و لشكريان اتّفاق نموده سلطان بايزيد را از سلطنت عزل كردند و پسرش سلطان سليم را در شهور سنهء ثمان عشر و تسعمايه [ 918 ] بر تخت سلطنت نشانيدند . بعد از آنكه او در سلطنت متمكّن شد برادران و وارثان ملك را قصد كشتن كرد و پدرش نيز در اين سال درگذشت و يكى از شاهزادگان از بيم تيغ خونريز طريق فرار و گريز پيش گرفته به درگاه حضرت شاه دين پناه آمد و پيكر تسخير بلاد روم را در نظر حضرت شاه عالميان به سهل و آسان جلوه داد . حضرت شاه به كلمات لاطايل او از راه رفته ، ديو سلطان را با جمعى از امرا همراه او كرده به طرف سيواس و ارزنجان و آن نواحى فرستاد و محمد خان استاجلو كه در ديار بكر بود معاون ايشان شده قتل و غارت ، فسق و فجور بسيار در ولايت روم كردند و از شرايط بيدادى دقيقه‌اى نامرعى نگذاشتند . از مردم آن ديار چون كسى ميل به شاهزادهء رومى نكرد ، لاجرم شاهزاده « 2 » خاسر و زيانكار بازگشت و چون خبر بىاعتدالى « 3 » عساكر منصور به سمع سلطان سليم رسيد ، عرق حميّتش به حركت درآمد با سپاهى كه از حصر و شمار افزون بود به طرف آذربايجان آمد و حضرت شاه دين پناه چون بر توجّه او آگاه گشت ، شاهزادهء رومى را به شيراز فرستاد و عاقبت آنجا كشته شد و نوّاب همايون در بهار سنهء عشرين و تسعمايه [ 920 ] تواچيان بهرام انتقام را به جمع جنود ظفرورود فرمان داد و كس به ديار بكر نزد محمد خان استاجلو فرستاده حكم كردند « 4 » با لشكرهاى ديار بكر و آن حدود در آذربايجان به اردوى همايون ملحق شود و رايات ظفرآيات از اصفهان در حركت آمده متوجّه آذربايجان شدند . بعد از طىّ منازل و مراحل ، چون ارض آذربايجان مضرب خيام عساكر نصرت نشان گشت ، سپاه اطراف در ظل رايت نصرت آيت جمع آمدند . شعر بجوشيدند از هر سو سواران * دليران نبرد و نامداران

--> ( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . ب : به شاهزاده . ( 3 ) . ب : بىاعتدال . ( 4 ) . ت : كردند كه .