خورشاه بن قباد الحسينى

66

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

يكايك تيغ زن چون نرگس يار * سراسر صف شكن چون زلف دلدار [ 49 ] چو اشك عاشقان از هجر دلبر * جهان پيما و خونريز و دلاور ز گردان سپردار كمان‌كش * جهان پر شد چنان كز تير تركش فضاى دشت پهناور شده تنگ * ز انواع سلاح و آلت جنگ گويند هشتاد هزار سوار در آن يورش ملازم ركاب ظفر انتساب بودند . چون موكب شاهى از خوى و سلماس درگذشتند در موضع چالدران ايشان را با روميان اتّفاق ملاقات دست داده از جانبين به ترتيب و تعبيهء صفوف پرداختند « 1 » . سپاه روم با آنكه اضعافا مضاعفة بر لشكر حضرت شاه دين پناه زياده بودند اطراف خويش را هم از عرّابه‌ها حصار ساخته و زنجيرها به يكديگر انداخته در آن « 2 » حصار استوار منزل گزيدند و دوازده هزار توپچى قايم انداز در عقب عرّابه‌ها نگاه داشته امرا و اركان دولت را بر يمين و يسار تقسيم فرمودند و هر يك را به مكان لايق بازداشتند ، امّا حضرت شاه دين پناه از غايت غرور ، كثرت لشكر و استعداد ايشان را در نظر نياورد و خود به سعادت و كامران « 3 » با قورچيان خاصّه به طرف يمين بايستاد و جانب يسار را به وجود محمد خان استاجلو و بعضى امرا استوار ساخت و مير عبد الباقى را با چند هزار سوار در قلب بداشت و سيّد شريف و سيّد محمد كمونه را نيز همانجا گذاشت . چون نيران محاربه و مضاربه به اشتعال « 4 » درآمد ، از صباح تا به نزديك زوال ، آتش پيكار از زبانهء « نارٌ حامِيَةٌ » « 5 » حكايت مىكرد و زمين از كرّ و فرّ پياده و سوار نفير « إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها » « 6 » مىكشيد . شعر چنان تيز شد آتش كارزار * كه مىخواست گردون به جان زينهار غريو گورگه بدرّيد گوش * به پا اندر افتاده سرها ز دوش ز بانگ سپه گوشها خيره شد * ز گرد سپه چشمها تيره شد روميان به گمان آنكه حضرت شاه دين پناه در قلب ايستاده ، تفك بسيار بدان

--> ( 1 ) . تاريخ عالم آراى عباسى ، ج 1 ، ص 42 : « جنگ چالدران در دوم رجب اتفاق افتاد » . ( 2 ) . ب : درين . ( 3 ) . ت : كامرانى . ( 4 ) . ب : اشتغال . ( 5 ) . قارعه ( 101 ) ، آيهء 11 . ( 6 ) . زلزله ( 99 ) ، آيهء 1 .