خورشاه بن قباد الحسينى

58

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

آن خطّه پاى جرأت از طريق مراعات بيرون نهاده به اعتماد حصار نااستوار خويش از سر غرور دست به جنگ و جدل برآوردند . عساكر منصور ، حصار مذكور را به ميان گرفته از هر طرف دست به قلعه‌گشايى برآوردند و به اندك روزى كمند تسخير بر كنگرهء آن حصار افكندند و اهل حصار را از بزرگ و خرد « 1 » طعمهء شمشير آبدار گردانيده بر هيچ كس ابقا نفرمودند « 2 » و مولانا بنايى * شاعر از جملهء مقتولان آنجاست . شعر به تيغ سياست ز پير و جوان * بكشتند چندانكه كشتن توان ز شمشير كين آتش افروختند * گل و خار آن باغ را سوختند حصارش فتاده ز پا سر به سر * چو برج فلك گشته زير و زبر « 3 » گويند اكثر مقتولان آن حصار ، سيّد صحيح النسب بزرگوار بودند ؛ به سبب همين ، آن حركت بر نجم مبارك نيامد و در همان ايّام ، شربت كه بديشان چشانيده بود ، او نيز چشيد . چون خبر قتل ساكنان قرشى در بلاد ماوراء النّهر شايع گشت ، قلوب خاصّ و عامّ دايع بدايع « 4 » نوع انسان از نجم ثانى « 5 » متنفّر و مجتنب گشت و در همان موضع به سبب اختلاف آرا ميانهء نجم بيك و بابر ميرزا غبار نقار متصاعد شده بابر ميرزا از آن مرافقت و موافقت پشيمان شد ، [ اما « 6 » ] چون آمده بود بىسبب باز نتوانست گشت . از قرشى كوچ كرده به صوب بخارا رفتند و حصار غجدوان را كه از توابع بخاراست محاصره كردند . تمر ( تيمور ) سلطان كه پسر شيبك خان است در آن حصار بود . عبيد خان كه برادرزادهء شيبك خان بود چون بر آن قضيه اطّلاع حاصل كرد از بخارا با سپاه خويش به مدد تمر سلطان آمد و جانى بيك سلطان نيز با لشكر فراوان بديشان پيوست . ميان ايشان و لشكر ميرنجم جداول آب واسطه بود . نجم از

--> ( 1 ) . ب و ت : خورد . ( 2 ) . جواهر الاخبار ، ص 34 : « ميرزا بابر از معبر ترمذ گذشته در دربند آهنين آمدند و ملاقات شد روانه قرشى شدند و آنجا را در دو روز گرفتند و قتل عام فرمودند » . ( 3 ) . شاهنامه ، برگ 168 الف . ( 4 ) . ت : خاص و عام بلكه طبايع . ( 5 ) . ت : « ثانى » ندارد . ( 6 ) . ب : ندارد .