خورشاه بن قباد الحسينى
30
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
مخالفت و عصيان نمود ، از حدوث آن واقعه ، نيران خشم حضرت شاه دين پرور زبانه كشيده با لشكر قيامت اثر ، در ماه رجب سنهء عشر و تسعمايه [ 910 ] به طرف يزد نهضت فرمود . محمد كرايى به تصوّر آنكه تير تقدير را به سپر كوشش و تدبير دفع تواند كرد ، در حصار يزد متحصّن گشت و چون موكب همايون به ظاهر شهر يزد نزول اجلال فرمود ، عساكر منصور به موجب فرمان ، حصار مذكور را مركزوار به ميان بگرفتند و تا ماه رمضان از طرفين آتش حرب اشتعال داشت . كرايى در اثناى محاصره از كردار ناصواب خويش پشيمان گشته فرار و هزيمت را به جان طالب شد ، امّا هر چند كه ملاحظه كرد ، « 1 » ديد از ضيق آن محاصره ، استشمام شميم خلاص ، فكرى است باطل و در مضيق محاصرهء « 2 » مخاطره ، استنشاق نسيم رهايى به غايت مشكل است . به ضرورت او و تابعانش دست جلادت از آستين تهوّر بيرون آورده فدايىوار « 3 » جنگهاى مردانه كردند . عاقبت به تأييد الهى و اقبال شاهى حصار شهر مفتوح گشت . كرايى چون ديد كه شهربند عافيت از دست او رفت ، با جمعى از رجال [ 23 ] ابطال به حصار درون شهر متحصّن شد . عساكر منصور شهر را گرفته از مخالفان هر كس را كه ديدند به قتل رسانيدند و بعد از آن كمند تدبير بر كنگرهء حصار دوم افكنده آن را نيز بعد از دو روز مسخّر ساختند و محمد كرايى را دستگير كرده به خدمت حضرت شاه دين پناه آوردند . شعر گرفتار شد خصم برگشته حال * فتاد اختر طالعش در و بال « 4 » به موجب فرمان ، كرايى را با اتباع و اشياع طعمهء ضرغام بلا و صمصام فنا ساختند . در همان ايّام بعضى از مردم يزد و كرمان در پايهء سرير ثريّا مكان از شرّ و فساد لكوران و ساير قطاع الطريق كه در آن حدود دست تعدّى و طغيان دراز كرده بودند ، شكايت بىنهايت نمودند و در آن اثنا ميربكر نيز كه عمدهء امراى عرب عمرى بود ، به ذروهء عرض رسانيد كه جماعت اعراب كه به قطع طرق قيام مىنمايند و به شرارت طبع مشهورند با خيل و حشم خود در حوالى طبس
--> ( 1 ) . ب : كرده . ( 2 ) . ت : « محاصره » ندارد . ( 3 ) . ب : فداى وار . ( 4 ) . شاهنامه ، برگ 118 الف .