خورشاه بن قباد الحسينى
20
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
صلاح در صلح است ، چه خردمند كارى كه به سخن توان كرد به تازيانه نكند و تا به تازيانه تواند به تير و تيغ نرساند . شعر نده « 1 » رشتهء دوستى را ز دست * كه طرف از نزاعش كسى برنبست « 2 » چون اراده و مشيّت الهى به تخريب آن خاندان تعلّق گرفته بود به مقتضاى « إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ » « 3 » پردهء شقاوت ، ديدهء بصيرت سلطان مراد را بپوشيد و نگذاشت كه چهرهء صواب را از خطا ملاحظه نمايد ؛ لاجرم زبان به لاف و گزاف برگشاده جمعى ديگر با او در اين امر همدستان شده گفتند : شعر بود خصم اگر رستم روزگار * تو هم نيستى كم ز اسفنديار ترا زير فرمان چنين كشورى * عنانش منه در كف ديگرى عروسى كه شد همدمت زينهار * به عقد كسى ديگرى درميار « 4 » چون ايلچى حضرت شاه دين پناه ، بىنيل مقصود به درگاه فلك اشتباه معاودت فرمود ، حضرت شاه دانست كه دماغ سلطان مراد به غرور سرورى فاسد شده است و به ايارج پند و افتيمون « 5 » نصيحت علاج نمىپذيرد ؛ به ضرورت لشكر گردونتوان بر سر او روان شد و سلطان مراد چون ديد كه بحر موّاج به تلاطم درآمد از خواب غفلت بيدار شده مادر خود را به طلب اسلمس بيك و فرخشاد بيك كه عمدهء امراى بايندريه بودند فرستاد [ 16 ] . آن عورت به حسن تدبير ، آن دو امير كه هميشه دم از مخالفت مىزدند موافق ساخته نزد پسر خود برد . ساير امرا اقتدا به ايشان نموده متوجّه درگاه اعلى شدند و سلطان مراد در حوالى همدان نزول نموده بود ، چندان سپاه در ظل رايت او مجتمع شدند كه از حيّز تعداد افزون بود .
--> ( 1 ) . ت : مده . ( 2 ) . شاهنامه گنابادى ، برگ 95 ب . ( 3 ) . رعد ( 13 ) ، آيه 11 . ( 4 ) . ب : برميار . ( 5 ) . ب : افيمون .