خورشاه بن قباد الحسينى
386
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
نجم ثانى كه نباشد به دو كونش ثانى * گر دگر جا بود اللّه تعالى اعلم 57 نده رشتهء دوستى را ز دست * كه طرف از نزاعش كسى بر نبست 19 نديد از نى بوريا كس شكر * كه گوهر به كوشش نگردد دگر 120 نسازد آسمان گهوارهء كس * كه تابوتش نسازد نيز از پس 79 نسازيم فرمان شه را دگر * ز حكم مطاعش نپيچيم سر 88 نشايد كه مردم نهند از جنون * ز اندازهء قدر خود پا برون 125 نشد بر تنى تا نپرداختش * نزد بر سرى تا نينداختش 67 نقديست خليل چون كه برخواند * يك موى نسوختش در آذر 166 نقديست عزيز و بس گرامى * آن نيست بجز ولاى حيدر 166 نقديست كه آدم صفى را بى * آن نبود عمل ميسّر 166 نقديست كه علم و زهد موسى * بىوى نخرند به نيم جو زر 166 نقديست كه مصطفى مرسل * مىكرد ورا به خود برابر 166 نقديست مرا درون جانم * مانندهء كيمياى احمر 166 نكرد اختر بختشان ياورى * نه سلطان به جا ماند نه لشكرى 22 نكويى كن به آن كو با تو بد كرد * كز آن بد رفته در اقبال خود كرد 186 نه از آن عزم شود پايهء بيدق را قدر * نه ازين حزم بود مركب شاهى را عار 69 نهال گلشن و احسان كه در رياض چمن * چو او خجسته نهالى نيامدست به بار 78 نهالى در اين باغ كى سركشيد * كه از دهرهء دهر ايذا نديد 175 نه تنها تفكها ز هر سو نمود * كمان نيز هم طاق ابرو نمود 210 نهد چو تاج صحّت شاه در برج * توان بيرون كشيدن گوهر از درج 275 نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هركه آينه سازد سكندرى داند 161 نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاهدارى و آيين سرورى داند 161 نياورد چون تاب آن رستخيز * فرس راند در تنگناى گريز 179 ور اين دولت ز من هم دور خواهى * مرا بىدولت و بىنور خواهى 276