خورشاه بن قباد الحسينى
384
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
كه شايستهء تاج شاهى تويى * سزاوار ظلّ الهى تويى 16 ، 156 كه شه را ملكرانى چون وفا كرد * دولرانى به من بايد رها كرد 276 كه گذشت بر سر ما آنچه گذشت * چه به دريا و چه كهسار و چه دشت 148 كيا چون شد آگه ز اقبال شاه * به آن قلعه برد از نهيبشپناه 24 گدا چون ز افسر شود بهرهمند * ز نخوت كشد سر به چرخ بلند 29 گذارد او در اين بىزوريت زور * نمك را نشمرد كس چون شود شور 275 گذشت از فلك گرد ميدان كين * زمين شد زبردست چرخ برين 52 گذشتى چنان از سپر تير كين * كه آه اسيران ز چرخ برين 52 گر از جان ما سود بودى ترا * نبودى دريغ از تو جانهاى ما 79 گر دل و دست بحر و كان باشد * دل و دست خدايگان باشد 47 گرفتار شد خصم برگشته حال * فتاد اختر طالعش در و بال 30 گرفتار شد شاه شروان اساس * سرى پر ز كينه دلى پر هراس 12 گر نبود دلبر همخوابه پيش * دست توان كرد در آغوش خويش 168 گروهى كه هر يك به پندار خويش * كه كين بد از رستم زال بيش 169 گر همه زرّ جعفرى دارى * مرد بىتوشه برنگيرد كام 167 گريزان شده زنگى خانهسوز * بدان سان كه خيل شب از ترك روز 32 گسترده باد ظلّش بر شرق و غرب عالم * بر شرق و غرب عالم چندانكه گسترد ظل 64 گفت قضا از پى تاريخ او * شاه جهان كرد جهان را وداع 80 گل حديقه دولت حسين دريادل * كه بحر از كف جودش برآورد زنهار 78 گلى در بهار جهان كى شكفت * كه باد خزانش ز گلبن نرفت 175 ، 282 گوش تواند كه همه عمر وى * نشنود آواز دف و چنگ و نى 168 لبتشنگان باديهء حرص و آز را * ابر مطير همّت او فايض الديم 221 لشكر انگيخت بيش از اندازه * تيغها تيز گشت و كين تازه 113 ماه جاه و حشمت آن باد فارغ از خسوف * آفتاب دولت اين باد ايمن از زوال 188