خورشاه بن قباد الحسينى
383
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
غبار موكب منصورش از ره دور * شكست آرد به خصم ار هست فغفور 139 غريو گورگه بدرّيد گوش * به پا اندر افتاده سرها ز دوش 66 فراموشت نكرد ايزد در آن حال * كه بودى نطفهاى مدفون مدهوش 127 فريدون شكوه سكندروقار * ممالكستان و مخالفشكار 84 فشرده آن چنان قحط پاى ثبات * كه ناياب شد نان چو آب حيات 71 فضاى دشت پهناور شده تنگ * ز انواع سلاح و آلت جنگ 66 فلكقدر و مهطلعت و مهرچهر * منوّر [ ز ] نور رخش ماه و مهر 5 قافله شد واپسى ما ببين * اى كس ما بىكسى ما ببين 122 قباآهنان تيغ هندى به چنگ * دو درياى آهن سراسر نهنگ 15 قدش نونهالى ز باغ رسول * رخش گوهر شب چراغ بتول 5 قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه زيركان كور گشتند و كر 209 قهرمان الماء و الطين كاشف دين الحسين * آنكه رفع خامهء تحريف اديان مىكند 200 كجا پشه و حملهء زندهپيل * چه پهلو زند چشمه با رود نيل 16 كسى را كه از لطف بنواختى * ز فخرش به گردون سر افراختى 150 كسى را كه باشد بدى در نهاد * بجز مكر و تلبيس نارد به ياد 120 كسى را ندانم ز آيندگان * كه خواند اندرو لوح پايندگان 320 كسى كايد از جان شيرين به سير * به ميدان شيران درآيد دلير 12 كشد از كمين تيغ چون شاه مهر * فرو ريزد انجم ز سطح سپهر 39 كنون پندارى اى ناچيز همّت * كه روزى خواهدت كردن فراموش 128 كه آگهست كه كاوس و كى كجا رفتند * كه واقفست كه چون رفت تخت جم برباد 43 كه از تحرّك او عنبر اوفتد به كران * كه از تموّج او گوهر اوفتد به كنار 78 كه جايى كه درياست من چيستم * گر او هست حقّا كه من نيستم 185 كه شاها ببخشاى بر جان ما * نظر كن به جمع پريشان ما 14 كه شاها به زيب و فر و تخت و تاج * بمان تا بماند ز آدم نتاج 17 ، 156