خورشاه بن قباد الحسينى
377
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
چو نى بردمد از زمين نيزهوار * ببندد به خدمت كمر بندهوار 124 چه پهلو زند ذرّه با آفتاب * كجا چشمه و موج درياى آب 53 چه دولت بود در جهان به ازين * كه باشد پدر را پسر جانشين 84 چه شهرى كه شد رشك خلد برين * بود متّفق حور و غلمان برين 151 حريص و جهانسوز و سركش مباش * ز خاك آفريدت چو آتش مباش 185 حسينى گرفتار آل يزيد * ز روى جفا و ستم شد شهيد 4 حصارش فتاده ز پا سر به سر * چو برج فلك گشته زير و زبر 58 حمل كرده بر خاك ريزش طواف * چو نخجير پيرامن كوه قاف 24 خار درشتخوى بسى تيغ زد ولى * عالم به حسن و خلق گل تازه رو گرفت 130 خبردارى از حيلهء تهمتن * كه چون خورد ازو تير رويينهتن 239 خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * اگر ناخدا جامه بر تن درد 6 ، 163 خدنگ پياپى روان در ستيز * پى جان و جان از تنش رفته تيز 52 خروش تفك از ثريا گذشت * چپرها شكست از سپرها گذشت 99 خسروا لشكر منصورت اگر رجعت كرد * نيست بر دامن جاه تو ازين گرد غبار 69 خورشيد كه هست خسرو چرخ برين * دارد همهء روى زمين زير نگين 176 خيال ار گذشتى در آن عرصهگاه * دو صد باره گم كردى از گرد راه 15 دختران نعش مىپوشند چادر وقت صبح * زهره تار چنگ از خورشيد پنهان مىكند 200 درآمد ز هر سو سپه فوجفوج * چو درياى آهن كه آيد به موج 34 در آن زمان كه بود بيم جان ، مدار شگفت * به زير چادر ناهيد اگر خزد بهرام 219 در بيابان غريب گرسنه را * شلغم پخته به كه نقرهء خام 166 در چاره بر خويشتن باز كرد * كبوتر صفت عزم پرواز كرد 107 در خزانهء رحمت به قفل حكمت بود * زمان دولت ما دررسيد و در وا شد 41 در دار فنا كه از ثباتست برى * مانند غريب باش يا رهگذرى 198 در روارو فتاد موكب شاه * نم به ماهى رسيد و گرد به ماه 113