خورشاه بن قباد الحسينى

378

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

در سفرى كان ره آزاديست * شحنهء غم راهبر شاديست 189 درون از كين كين‌جويان نگه دار * زبان [ از ] طعن بدگويان نگه‌دار 186 درو هر زمانى سرى مىرود * يكى آيد و ديگرى مىرود 320 درى كز روشنى گردد جهان‌گير * شود پيدا ازو ابر آسمان‌گير 225 درين مرحله باز نتوان نهاد * ره مرگ را خار نتوان نهاد 320 دست تهى گر بر شيخى روى * دور بمانى و نيابى نظر 245 دل جمع دايم پريشان كند * همه ملك‌آباد ويران كند 79 دليرانى همه چون نيزه سردار * كمرها بسته بهر رزم و پيكار 47 دمى نبود كه دل داغ‌دار يار نبود * اگر نبود به دل داغ او قرار نبود 221 دو بارو به گردش كشيده چنان * كه هر يك ز البرز داده نشان 91 دو حصنش يكى گل يكى سنگ خار * ابرو مرغ را برپريدن نه يارا 277 دو خندق به غايت عميق و بسيط * به دورش چو بر دور گيتى محيط 91 دو ره دارد اين تنگناى فراز * ره رفتن و آمدن هر دو باز 320 دو صد منزل از ديگ شد آش دور * فراموش شد نام نان بر تنور 71 دو گيتى را نخواهد هر كه مرد است * يكى را خواهد آن كز هر دو فرد است 44 دهانشان به تنگى دل مستمند * سر زلف در حلق جانها كمند 145 ده انگشت مركّب كرد در كف * دو بازويت مرتّب كرد بر دوش 128 ديدم ترا و رفت ز دست اختيار دل * آرى ز دست ديده خرابست كار دل 28 ديده‌باشى كه چو رخ بر طرف شاه نهاد * بيدق كم سپرى پر خطرى بىمقدار 69 ديده شكيبد ز تماشاى باغ * بىگل و نسرين به سر آرد دماغ 168 رايت دين در زمان او به حدى شد بلند * كه امر و نهى محتسب را چرخ اذعان 200 رخنه گر ملك سرافكنده به * لشكر بدعهد پراكنده به 144 روان باد پايان آتش نهاد * به گرمى چو آتش به تندى چو باد 107 روان بود حكمش بر اهل جهان * مطيعش تمام كهان [ و ] مهان 93