خورشاه بن قباد الحسينى

360

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

مجبول : آفريده شده . سرشته . ( لغت نامه ) محفه : هودج مانندى كه بر دوش حمل كنند . ( فرهنگ فارسى ) مخدره : زن پرده‌نشين . ( منتهى الارب ) مراعى : جمع مرعى ، سبزه‌زارها كه ستوران را در آن چرانند . ( غياث اللغات ) مرتقى : بلند كننده ، بالارونده . ( غياث اللغات ) مزكّى : زكات داده شده ، پاك شده . ( آنندراج ) مساهله : آسانى كردن با كسى . ( آنندراج ) متشمر : آمادهء كار . ( آنندراج ) مسجونان : جمع مسجون ، بازداشته شده و بند كرده شده . ( آنندراج ) مسعوف : روا كردن حاجت كسى را . ( لغت نامه ) مصاهرت : داماد كردن . ( غياث اللغات ) مصير : بازگرديدن كار ، بازگشتن . ( لغت نامه ) مطاوى : پيچيدگيها . ( آنندراج ) مطوى : درهم پيچيده شد . ( آنندراج ) . پيچيده شده و نورديده شده و درنوشته شده . ( فرهنگ نفيسى ) مطير : بارنده . ( فرهنگ فارسى ) معارك : جمع معركه ، جاهاى جنگ . ( آنندراج ) مفاوز : جمع مفازه ، بيابانها . ( لغت نامه ) مقاطر : چكانندهء آب و مثل آن . ( آنندراج ) مقضى الاوطار : كامياب ، روا شدن حاجت ، به آرزوى خود رسيدن . ( لغت نامه ) مقضى المرام : كامياب ، كامروا . ( فرهنگ معين ) مقضى الوطر : آنكه حاجتش روا شده . ( فرهنگ معين ) مفرّح : داروى مقوّى دل ، به اصطلاح اطبّاء نوعى از مركّبات كه اعضاى رئيسه را قدرت دهد . شيرين و خوشمزه و خوشبو دارد . ( لغت نامه ) مكابره : منازعه ، ستيز . ( ناظم الاطباء )