خورشاه بن قباد الحسينى

361

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

مكمن : جاى پنهان شدن ، كمينگاه . ( آنندراج ) ملاهى : جمع ملهى و ملهات ، آلات و ادوات لهو و لهب . ( ناظم الاطباء ) مناص : پناه ، جاى گريز ، گريختن . ( آنندراج ) مناصفه : دو نيم كردن چيزى . ( غياث اللغات ) مناط : به چيزى درآويختن ، درآويختگى ، پيچيدگى . ( آنندراج ) منخرط : به رشته كشيدن ، در يك رديف قرار دادن . ( لغت نامه ) منطفى : چراغ فرونشيننده يا آتش و گرمى فرونشيننده . ( غياث اللغات ) منطمس : فرو نشيننده و نيست و محو شونده . ( غياث اللغات ) منقلا : ( مغولى ) ، پيشرو لشكر و پيش قراول . ( ناظم الاطباء ) منهاج : راه گشاده . ( آنندراج ) مواسات : آسايش و راحت و نيك‌خواهى . ( لغت نامه ) مواشى : جمع ماشيه ، چهارپايان باركش . ( آنندراج ) موسع : فراخ گرديده ، گشاد . ( لغت نامه ) مهماامكن : حتى المقدور ، هر وقت كه ممكن شده . نباهت : بزرگوارى . ( غياث اللغات ) نجاد : حمايل تيغ ، بند شمشير كه بر دوش و سينه حمايل اندازند . ( غياث اللغات ) نزل : آنچه پيش مهمان فرود آينده نهند ، از طعام و جز آن . ( لغت نامه ) نعل بها : مالى كه پادشاه هنگام عبور از جايى به بهاى نعل اسب خود از صاحب آنجا ، يا از اهالى محل مىگرفته . تقديمى به شاه يا سردار لشكر . ( فرهنگ معين ) نكال : عقوبت ، سزا . ( غياث اللغات ) واهيه لاغيه : سخنان پوچ و بىمفهوم . و بال : دشوارى . ( آنندراج ) ورع : پرهيزگار گرديدن ، پرهيزگار شدن . ( فرهنگ نفيسى )