خورشاه بن قباد الحسينى
331
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
به لوازم مهماندارى به طريقى قيام نمود كه مزيدى بر آن متصوّر نمىبود و ما يحتاج سفر به نهجى ترتيب داد كه تا وقت ملاقات شاه به هيچ چيز احتياج نشد . و بعد از تفرّج متنزّهات آن حضرت متوجّه مشهد مقدّس امام - عليه آلاف التحيّة و الثّناء و السّلام - گشت و پس از زيارت از آنجا راهى شد و تا قزوين اكابر و اشراف عراق به استقبال مىآمدند و منزل به منزل حكّام از جانب شاه ضيافت مىنمودند و آن حضرت از قزوين ، بيرم خان را به خدمت شاه فرستاد و خود در آنجا رحل اقامت انداخت . ( ج 1 ، ص 220 ) . چون بيرم خان تركمان به موجب حكم از قزوين به ييلاق قيدار نبى - عليه السّلام - كه در ميان ابهر و سلطانيّه رفته جواب كتابت مشتمل بر تهنيت قدوم و اشتياق ملاقات آورد جنّتآشيانى متوجّه آن جانب شده در ماه جمادى الاولى سنهء احدى و خمسين و تسعمائه ( 951 ) به پادشاهان ايران شاه طهماسب بن شاه اسماعيل ملاقات فرموده و چون طعام حاضر ساختند بهرام ميرزا برادر شاه طهماسب كه در آن مجلس دست بسته به ادب ايستاده بود و طشت و آفتابه گرفته بر دست حضرت شاه آب ريخت و همچو ساير خدمتكاران خدمت كرد . آنگاه حضرت شاه متوجّه جنّتآشيانى شده گفت برادران را چنين بايد داشت ، بهرام ميرزا از اين سخن به غايت آزرده شده تا كه جنّتآشيانى در عراق تشريف داشت زمام عناد از كف نداد و جمعى را با خود متّفق كرده به حرفهاى ناخوش ، مزاج حضرت شاه را منحرف ساختند و جنّتآشيانى هم برحذر شد ، امّا به مقتضاى اين : مصرع مرغ زيرك چون به دام افتد تحمّل بايدش و بنا بر التماس بيرم خان نهايت ملايمت و فروتنى به جاى مىآورد . در اين اوقات سلطانهبيگم خواهر شاه طهماسب و قاضى جهان قزوينى ناظر ديوان و حكيم نور الدين كه از محرمان بودند اتّفاق نموده در صدد آن شدند كه غبار كلفت از صفحه خاطر حضرت شاه بزدايند ، بنا بر آن روزى در خلوت ، سلطانه بيگم تقريبى انگيخته اين رباعى جنّتآشيانى را به حضور حضرت شاه خواند :