خورشاه بن قباد الحسينى

316

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

شائبه انهدام و فتورى . شعر تيغى كه آسمانش از فيض خود دهد آب * تنها جهان بگيرد بىمنّت سپاهى باز ارچه گاه‌گاهى بر سر نهد كلاهى * مرغان قاف دانند آيين پادشاهى و با وجود ادّعاى كمال زيركى و كياست از روى تيقّظ و حراست اين مقدار ندانسته بود كه هر كس كه دستار عجب و پندار و كلاه كج استنكاف و استكبار با ولى نعمت بر فرق افتخار نهد نه آن دستار را بر سر قرارى خواهد بود و نه آن سر بر گردن پايدار خواهد ماند . شعر با ولى نعمت ار برون آيى * گر سپهرى تو سرنگون آيى بر همگنان واضح است كه آن جفاپيشهء كج‌انديشه خود تاجرى بود و در عهد خدايگان مردم ، علاء السلطنه و الدنيا و الدين احمد شاه - طيب اللّه ثراه - بعد از آنكه مدّتهاى مديد از جهت تحصيل جاه ، ناصيهء استكانت و جبههء عبوديت به آستان آن درگاه مىسود و با هر يك از اركان دولت در مقام تملّق و فروتنى مىبود و مىخواست كه به معراج بردبارى و خدمتكارى صاعد آسمان ارتفاع و عزّت آيد در صف اكابر و اشراف انخراط يافت و در اوسط احوال التفات خاطر حضرت والد مغفور و خدايگان مبرور ، محلّ الجنة مثواه ، پايهء جاه او را از حضيض مذلّت به آسمان عزّت رسانيده و به مراحم الطاف سلطان و انعام و مفاصاى ديوانى از ساير اقران ممتاز و سرافراز گردانيد . و همچنين هر روز شجر دولتش در چمن تربيت اين خاندان سلطنت برومند مىگشت تا وقتى كه زمام اختيار در قبضهء اقتدار ما آمد او را به علوّ جاه و سعت دستگاه مانند ماه انگشت‌نماى جهان گردانيديم و در مسند وزارت و تدبير و مشاورت مطلق العنان ساختيم و بر خزاين سراسر مملكت و احوال و اسرار معتمد دانستيم و قريب سى هزار ده از ولايت خويش در تصرّف او درآورديم و كار او در ارتقا و اعتلا به مرتبه‌اى بالا گرفت كه قمر ابانيت وزارتش در آسمان تربيت چندان نور دولت از خورشيد استعلا و سلطنت ما اكتساب نمود كه دعوى تقابل در دماغش پيدا آمد و مرآت طويّتش مجلّاى فحواى « فَأَمَّا عادٌ